[ داستان شمارهء ] : 128
شنيدم مردى كه به جزاير وقواق مسافرت كرده و در آنجا آمد وشد داشته است توسعهء شهرها را توصيف كرده است اما غرض او بزرگى شهر نبوده بلكه زيادى نفوس آن بوده است . ديگر آنكه مردم آن سامان شباهت زيادى به طايفهء ترك دارند . در صنعت و هنر زيركترين مردم دنيا مىباشند و اهتمام زيادى در تربيت صنعتگران به كار مىبرند ، با اين حال مردمى مكار و خيانتكار و بدذات بوده و در هر كارى سختگير و شديد البأس مىباشند .
[ داستان شمارهء ] : 129
ابن لاكيس به من گفت كه شاهد اعمال مدهش مردم وقواق بوده است اين مردم در سال 334 با قريب يك هزار زورق به نبرد شديدى با اهالى شهر قنبله پرداختند ولى بر آنها فايق نيامدند زيرا گرداگرد شهر قنبله حصار محكمىكشيده شده و اطراف حصار را آب خليج احاطه كرده بود به قسمى كه قنبله در ميان آب همچون قلعهء مستحكمى برپاى بود ، عدهاى از مردم شهركه با حملهكنندگان رفت و آمد داشتند از آنها پرسيدند آيا به چه سبب همه را رها كرده به سرزمين آنها حمله آوردهاند ؟
جواب دادند : براى اينكه كالاهاى شما در شهرهاى ما و بلاد چين محل حاجت مىباشد از قبيل عاج ، كاسهء لاكپشت پوست پلنگ و عنبر و همچنين براى بدست آوردن مردان زنگى كه مردمانى قوى بوده و خدمات شاقه را تحمل دارند .
چنانچه مىگفتند مسافرت آنها تا قنبله يك سال به طول انجاميده