[ داستان شمارهء ] : 126
ديگرى كه در درياها مسافرت كرده بود مىگفت : در سفالهء زنج حيوانى است به اندازهء سوسمار از حيث رنگ و شكل نيز به آن حيوان شباهت دارد . جنس نر و مادهء آن هر كدام داراى دو آلت تناسلى از جنس خود مىباشند . اگر اين حيوان كسى را گاز بگيرد زخم آن علاجپذير نيست . اين حيوان بيشتر در مزارع نىشكر و ذرت يافت مىشود . ضرر و زيان اين حيوان براى مردم بيشتر از افعىها و مارهاست اگر سه يا چهارتاى آن به يك نفر حمله كنند او را قطعهقطعه مىسازند كوشش براى فرار از شر اين حيوان بىفايده است .
[ داستان شمارهء ] : 127
جعفر پسر راشد مشهور به ابن لاكيس كه يكى از ناخدايان و دريانوردان معروف كشور طلا بود براى من چنين حكايت كرد : زمانى در خليج صيمور مار بسيار بزرگى پيدا شد و نهنگ عظيم الجثهاى را بلعيد ، خبر به حاكم صيمور رسيد ، فرمان داد تا جمعى از اهالى بروند و آن حيوان را به نزد او ببرند . بيش از سه هزار كس به مبارزهء با مار برخاستند چون بر او ظفر يافتند گردن او را با ريسمان بستند و مارگيران دندانهايش را كشيدند و با طناب او را محكم بستند . سر او تا گوشهايش جراحت برداشت چون او را اندازه گرفتند چهل ذراع طول آن بود .
مردم آن را به روى دوش و گردن خود مىبردند وزن حيوان هزاران رطل تخمين زده مىشد . اين واقعه در سال 340 اتفاق افتاد .