يك « ربع » گندم در اين تاريخ ، به دروازه مسعودى رسيد ؛ حال آن كه تا پيش از آن به هشت مسعودى يا همين حدود بود ، و پس از آن ، اندكاندك ، قيمت آن بالا رفت و به هيجده مسعودى رسيد و تا موسم حج سال 815 ، ادامه پيدا كرد و حتى در ذىالقعده اين سال ، به بيست و نه مسعودى هم رسيد و در ذىالقعده اين سال و همزمان با رسيدن كاروانها از يمن به مكه يك « ربع » گندم به كمتر از هيجده مسعودى فروخته شد ، ولى اين كاهش قيمت ، دوامى نداشت و چند روز بعد ، به هيجده و بالاتر رسيد . به علت آن كه متولى كاروان يمانى ، يعنى قاضى امين الدين ، مفلح التركى ناصرى ، فرمان داد تا مواد غذايى همراه خود را به فروش برسانند و به بهاى نازلى هم فروخت و قسمتى را نيز صدقه داد و بخشيد و بقيه را براى خود نگاهداشت . وقتى اين كاهى قيمت پديد آمد ، امام ، قنوت در نماز را ترك گفت ؛ حال آن كه به مدت يك ماه يا در حدود اين مدت ، قنوت مىكرد و آغاز قنوت ، روز جمعه دهم شوال سال 815 بود و وقتى حجاج در اين سال رسيدند ، به طرف مواد غذايى يورش بردند بنا بر اين قيمتها بالا رفت و به ميزان بىسابقهاى در موسم حج رسيد ، و ارزانترين بهايى كه پس از حضور اعراب از بجيله و جاهاى ديگر كه با خود مواد غذايى به مكه مىآوردند ، از اين قرار بود كه هر غراره به ده افرنتى رسيد ، كه روز ششم ذىالحجه آن سال بود . پس از آن قيمتها در عرفه و منى بالا رفت و هر ويبهء مصرى از آرد گندم به دو افرنتى و ده درهم ياد و افرنتى و بيست و درهم و هر « ويبه » جو به دو افرنتى و هر ربع مدّ گندم به بيست و هفت درهم مسعودى ، فروخته شد ، كه به عبارت ديگر هر غراره ، به بهاى تقريبى نوزده افرنتى بوده است . زيرا هر افرنتى در زمان حج در منى ، به پنجاه و هفت مسعودى فروخته مىشد و غراره برابر با چهل ربع مكى است و قيمت يك افرنتى به حدود پنجاه مسعودى سقوط كرد .
وقتى حجاج ، مكه را ترك گفتند ، هر ربع مكى گندم ، به بيست و هفت مسعودى فروخته شد و بهاى افرنتى به پنجاه مسعودى رسيد و يك مثقال طلاى خالص به حدود شصت مسعودى بالغ شد و بهاى يك غراره گندم ، بيست و يك افرنتى و بيشتر و به هيجده مثقال بالغ مىشود . و در پى سفر حجاج به بازار در مسعى ، بهاى هر غراره به
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: محمد مقدس
ص٤٣١