پس از آن و در زمان خلافت عمر و به گفته ابنعبدالبر « 1 » قنفذ بن عمير بن جدعان تيمى ، در پى عزل محرز عهدهدار ولايت مكه گرديد .
باز هم به گفته ابنعبدالبر « 2 » در پى عزل قنفذ ، نافع بن عبدالحارث خزاعى عهدهدار اين مقام شد .
در « الكامل » ابناثير چنين آمده كه نافع بن حارث در سال بيست و سه [ هجرى ] ولايت مكه را بر عهده داشته ، اما آغاز ولايت او و نيز پايان آن مشخص نيست .
بعد از عزل نافع از سوى عمر ، احمد بن خالد بن عاص بن هشام بن مغيره مخزومى والى مكه شد .
بنا به گفتهء فاكهى ، از ديگر كسانى كه در زمان خلافت عمر ، امارت مكه را برعهده داشتهاند ، طارق بن مرتفع بن حارث بن عبدمناة و عبدالرحمن بن أبزى خزاعى - از خدمتكاران خزاعه ، به نيابت از سوى ارباب خود نافع بن عبدالحارث - بودهاند و به هنگامى كه نافع در عسفان « 3 » با عمر بن خطاب ملاقات كرد ، عمر او را به خاطر گماردن عبدالرحمن به جانشينى خود بر مكه مورد سرزنش قرار داد و آن را توهينى به مردم آن جا دانست و خشمگين شد و از شدت خشم ، در حال ترك آن جا بود كه نافع به وى گفت :
او كتاب خدا را مىخواند و فرايض را مىداند . و در روايت ديگرى آمده كه پس از نكوهش وى به خاطر جانشينى ابنأبزى ، نافع به عمر گفت : او از همه [ اهل مكه ] آشناتر به قرائت قرآن و داناتر به دين خداوند متعال است و در پى اين سخن ، خشم عمر نسبت به نافع فرو نشست . خبر توليت ابنأبزى و آن چه نافع و عمر رد و بدل شد ، از تاريخ ازرقى و منابع ديگر نقل گرديد . و از ديگر كسانى كه گفته مىشود از سوى عمر ، توليت مكه را برعهده داشته ، حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب قرشى هاشمى است كه پيش از اين به نام وى اشاره شد ، زبير در شرح حال وى مىگويد : ابوبكر و عمر هر دو ، او را
هامش
( 1 ) . الاستيعاب ، ج 3 ، ص 280 ؛ تاريخ خليفه ، ص 153 .
( 2 ) . همان ؛ در شرح حال « قنفذ » .
( 3 ) . عسفان : آبى در راه مكه به مدينه بعد از مرّالظهران كه امروزه نيز به همين نام ، خوانده مىشود .