صحبت كرد همگى در پاسخ وى گفتند : ما با رسول خدا صلى الله عليه و آله همپيمان شدهايم . وقتى از ايشان مأيوس گشت به حضور [ حضرت ] فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا رسيد و با او سخن گفت [ حضرت فاطمه عليها السلام ] فرمود : من يك زن هستم و اين كار به دست رسول خدا صلى الله عليه و آله است . گفت : پس به يكى از فرزندان خود دستور بده اين كار را بكند . فرمود : آنها كودك هستند و كودكان نمىتوانند به كسى پناه دهند . [ ابوسفيان ] گفت : پس با [ حضرت ] على عليه السلام صحبت كن . [ حضرت فاطمه ] در پاسخش فرمود : خودت با او صحبت كن . او نيز نزد [ حضرت ] على عليه السلام رفت . حضرت فرمود : اى ابوسفيان ! هيچ يك از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نمىتواند با پناه دادن به كسى ، به آن حضرت خوش خدمتى كند .
اختلاف اين روايت با آنچه ابن اسحاق ذكر كرده در آن است كه طبق اين روايت ، ابوسفيان پيش از سخن گفتن با [ حضرت ] على عليه السلام با عثمان و سپس با بزرگان قريش و انصار و آن گاه با حضرت فاطمه عليها السلام سخن گفت و از آنها خواست به او پناه دهند ، حال آن كه سخن ابناسحاق خلاف اين را مىگويد .
فاكهى خبرى را ذكر كرده كه گفتهء ابنعقبه مبنى بر درخواست ابوسفيان از [ حضرت ] فاطمه عليها السلام براى صلح و تفاهم ميان مردم را تأييد مىكند . ديگر اين كه فاكهى خبرى را آورده كه بر اساس آن گويا ابوسفيان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هيچ درخواستى مبنى بر تمديد پيمان و صلح و تفاهم ميان مردم مطرح نكرده است . فاكهى مىگويد : محمد بن ادريس بن عمر در كتاب خود از سليمان بن حرب از حماد از ايوب از عكرمه خبرى را گفته است كه به اقتضاى آن ، پيامبر صلى الله عليه و آله ، با اهل مكه از در صلح در مىآيد و خزاعه با رسول اكرم صلى الله عليه و آله صلح مىكند و بنىبكر نيز با قريش به مصالحه مىرسند و پس از آن ميان خزاعه و بنىبكر درگيرى و جنگ صورت مىگيرد و قريش با اسلحه و غذا به يارى آنها مىشتابند ، و قريش بيم آن دارند كه عهد و پيمان را نقض كرده باشند و ابوسفيان به مدينه مىآيد . سپس مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ابوسفيان نزد شما آمده است ولى او اميدوار - و در عين حال بىآنكه خواستهاش برآورده شود - باز مىگردد . مىگويد :
[ ابوسفيان ] نزد ابوبكر رفت و به او گفت : اى ابوبكر ! پيمان و صلح ميان مردم را تمديد
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: محمد مقدس
ص١٩٨