تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
كرد كه قبلًا اسلام آورده بود و وحى نازل شده بر رسول خدا صلى الله عليه و آله را مىنوشت و پس از آن مشرك و مرتدّ شد و به نزد قريش بازگشت ، او به نزد عثمان بن عفان گريخت ، زيرا برادر شيرى او بود . عثمان نيز او را پنهان كرد و زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم مكه امان داد ، عثمان او را به حضور پيامبر آورد و براى او امان خواست . مىگويند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مدت درازى سكوت كرد سپس فرمود : آرى [ امان دادم ] وقتى عثمان رفت رسول خدا صلى الله عليه و آله به ياران حاضر فرمود : من سكوت كرده بودم تا مگر كسى از شما [ پيش از امان دادن به او ] گردنش را بزند . مردى از انصار گفت : چرا به من اشاره نفرموديد ؟ فرمود : پيامبران با اشاره كسى را نمىكشند . ابن‌هشام مىگويد : وى پس از آن اسلام آورد و عمر بن خطاب پستى به او داد و پس از عمر نيز عثمان او را بر مقامى گمارد . ابن‌اسحاق مىگويد : عبداللَّه بن خطل « 1 » مردى از بنى تميم بن غالب [ نيز يكى ديگر از كسانى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله دستور قتل او را در روز فتح مكه داده بود ] او مرد مسلمانى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به مأموريتى فرستاده بود و مردى از انصار را همراهش كرده بود . او خدمتكارى داشت كه او نيز مسلمان بود . يك بار در منزلى فرود آمد و به خدمتكار دستور داد بزى را برايش بكشد و غذايى آماده كند ، ولى خدمتكار خوابيد و سپس از خواب برخاست ولى غذايى درست نكرد ، او نيز خدمتكار را كشت و پس از آن مشرك گرديد ، دو زن خواننده ، يعنى فرتنى و دوست‌پى ، او را همراهى مىكردند كه آواز مىخواندند و در آواز خود فرستادهء پيامبر صلى الله عليه و آله را مسخره مىكردند رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز دستور قتل آن دو را همراه عبداللَّه خطل صادر كرد . ديگرى حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد قُصَىّ بود كه آن حضرت را در مكه آزار مىداد . ابن هشام گويد : عباس بن عبدالمطلب [ حضرت ] فاطمه و ام‌كلثوم دو دختر رسول خدا را به مدينه مىبرد كه حويرث بن نقيذ شترانش را رمانده و آنها را به زمين انداخته بود . ابن‌اسحاق مىگويد : [ از ديگر كسانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه دستور قتل
هامش
( 1 ) . در نسخه ديگر ، عبداللَّه بن حنظل آمده است .