تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
آخرين روز شمرده شد . ازدى مىگويد : پس از آن هرگاه كسى يك يا دو نفر [ از طرف رقيب ] را مىديد با آنها به جنگ مىپرداخت و حتى گاهى يكديگر را مىكشتند . در اين ميان ابن محميه از برادران بنىدئل بن بكر ، برادر خِداش بن زهير را در صفاح « 1 » ديد . برادر خداش بن زهير « 2 » گفت : براى عمره آمده‌ام و او پاسخ داد : اگر حتى به عمره آمده باشى دليل نمىشود كه حسابمان را تسويه نكنيم . اين را گفت و او را كشت و البته پشيمان شد و گفت :
اللهم إن العامرى المعتمر * لم آت فيه عُذرَ المعتذر
پس از آن مردم به صلح فراخوانده شدند ، به اين شرط كه برترى هر گروه با توجه به كشته‌هايش معلوم شود ؛ يعنى با توجه به كشته‌ها ، گروه برتر و ارجمندتر ، معلوم گردد . براى اين كار وعده كردند تا در عكاظ گرد آيند و پيمان بستند كه اين كار را انجام دهند . زمانى را هم براى انجام اين كار ، تعيين كردند ، ولى وهب بن متعب نپذيرفت و خويشان خود را نيز از اين كار منصرف كرد و آنان را تحريك كرد تا انتقام خون كشته‌هاى خود را بگيرند . در اين باره امية بن جدعان بن اشكر مىگويد :
المرء وهب وهب آل مُتعبه * ملّ الفُواة وإن يماطل يملل يسعى يعوذها بجزل وقودها * وإذا تعايَى صلح قومت فاعمل
وهب بن متعب به نيرنگ متوسل شد و هوازن ، كنانه را كه در پى صلح بودند ، فريب دادند . آنها اسب‌هايى را فرستادند كه سلمة بن شعل بكائى و خالد بن هوذه بر آنها سوار بودند و گروهى از بنىهلال به رياست ربيعة بن ابىطبان كه عده‌اى از بنىنصر به رياست
هامش
( 1 ) . « صفاح » در جايى ميان جُنين و نشانه‌هاى حرم است و در سمت چپ كسى كه از مشاش وارد مكه شود ، قرار دارد . مشاش نيز كوهى است در وسط عرفات ، پيوسته به كوه‌هايى كه به مكه مىرسند ( معجم البلدان ج 3 ، ص 412 و ج 5 ، ص 131 ) . ( 2 ) . در اين نسخه و نسخ چاپ اول « زهير بن خداش » آمده كه بىشك نادرست است ، زيرا نام او در يك سطر پيش آمده است .