تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
مالك بن عوف نيز همراه آنها بودند . آنها در صحراى غميم به بنىليث حمله كردند و با آنها جنگيدند . مالك مىجنگيد و رجز مىخواند . او كه در آن روز نوجوان بود مىگفت : - أمرد يبدى حلة شيب اللّحا - و اين نخستين روزى بود كه در آن از مالك بن عوف ياد مىشود . بنى مدلج در آن روز عُبيد بن عوف بكائى و سبيع بن ابىمؤمّل از بنىمحارب را به قتل رساندند و پس از آن بنىليث شكست خوردند و سىنفر از خاندان ملوّح بن يعمر را كشتند و غنايمى از آنها گرفتند و رفتند . خزاعه به قصد ربودن غنايم راه را بر ايشان بستند و با آنها جنگيدند ، ولى وقتى دريافتند كه ياراى غلبه بر آنان را ندارند ، گفتند : از غنايم خود چيزى به ما بدهيد ، ولى آنها نپذيرفتند و خزاعه نيز از مزاحمت دست كشيدند . پس از آن بار ديگر مردم به صلح فراخوانده شدند و اين بار براى پرداخت ديه‌هاى گروهى كه كشته‌هاى بيشترى داشته ، گروگان گذاشتند [ و سرانجام ] صلح صورت گرفت و جنگ خاتمه پيدا كرد . عاقبت [ جنگ ] فجار همان است كه زبير بن به كار نقل كرده است . او مىگويد : محمد بن حسن ، از حمّاد بن موسى ، از عبداللَّه بن عروة بن زبير ، از حكيم بن حزام نقل كرده كه گفته است : وقتى كنانه و قيس پس از سال نخست - كه در عكاظ درگير شده بودند - در سال بعد نيز در همان جا قرار گذاشتند ، حرب [ از بنىاميه ] رئيس بود . او همراه عتبة بن ربيعه كه در آن روزگار از دار و دسته حرب بود ، آمد . حكيم بن حزام مىگويد : وارد عكاظ شديم ؛ هوازن نيز با عده زيادى وارد شدند . صبح روز بعد ، هوازنىها به عتبه گفتند : چه پيشنهادى دارى ؟ گفت : پيشنهاد مىكنم كه من ديهء هر كسى را كه زخمى شده است ، بپردازم . گفتند : تو كه هستى ، گفت : من عتبة بن ربيعة بن عبدشمس هستم . گفتند : مىپذيريم . مردم مصالحه كردند و راضى شدند . عتبه گفت : چهل تن از جوانان قريش را به آنها بدهيم . من همراه آنها بودم . وقتى بنىعامر دريافتند كه گروگان‌ها در اختيار ايشان است ، خواهان عفو شدند آنها نيز گروگان‌ها را رها كردند . زبير مىگويد : از عبدالرحمن بن عبداللَّه شنيدم كه مىگفت : جز عتبة بن ربيعه و ابوطالب بن عبدالمطلب هيچ تهيدستى