بر قريش رياست نكرد . آنها به رغم تنگدستى ، رياست قريش را عهدهدار شدند .
سخن مغلطاى حكايت از آن دارد كه روزهاى فجار ، شش روز است ، زيرا ظاهراً در سيرهء خود گفته است : سهيلى ، ايام فجار را چهار روز دانسته است ، ولى در واقع شش روز بوده است . در سخن فاكهى نيز مطلبى آمده كه نشان مىدهد پيش از جنگ [ جنگ و درگيرى ] فجار كه برّاض عامل آن بوده ، فجار ديگرى وجود داشته است كه فاكهى اندكى از اخبار آن را نقل كرده است . متن گفته فاكهى چنين است :
فجار اول و بررسى نبرد ميان قريش و قيس عيلان
عبدالملك بن محمد ، از زياد بن عبداللَّه ، از محمد بن اسحاق چنين نقل كرده است :
پس از فجار اول [ يعنى جنگ ] ميان قريش و هم پيمانان آنها ، يعنى كنانه [ از يك سو ] و قيس عيلان [ از سوى ديگر ] جنگى در گرفت و علت نيز آن بود كه مردى از بنىكنانه به مردى از بنىنصر بن معاوية بن بكر بن هوازن بدهكار بود و مرد كنانى وعده پرداخت بدهى را به وى داد . كنانى و قومش به وعده خود وفا كردند . مرد نصرى [ طلبكار ] در بازار عكاظ او را ديد و پا به پاى او حركت كرد و سرانجام با شمشير او را متوقف ساخت و گفت : چه كسى مانند اينها را با دريافت طلبى كه از فلان بن فلان كنانى ( كه منظورش همان مرد نصرى بود ) دارم ، به من مىفروشد در اين ميان مردى از كنانه از آنجا رد شد ، او را با شمشير زد و كشت . مرد نصرى قيس را به يارى طلبيد و كنانى ، قبيله كنانه را . مردم با همديگر درگير شدند و نزديك بود نبردى خونين پديد آيد . پس از آن در منى ، دعوت به صلح كردند و نبرد را رها كردند و از يكديگر دست كشيدند و ميان ايشان ، تنها همين واقعه رخ داده بود . همچنين گفته شده است : ماجرا از اين قرار بوده كه گروهى از جوانان عرب قريشى ، سحرگاهان يكى از زنان بنىعامر را زير نظر گرفتند كه روبندى بر صورت و پيراهنى كه نشان تشخص او بود بر تن داشت و رسم زنان عرب در آن زمان چنين بود .
آنها از قد و بالاى او خوششان آمد و به او گفتند : پرده از چهره خود برگير تا تو را بنگريم .
ولى زن اين كار را نكرد ؛ يكى از ايشان برخاست و پيراهن او را بدون آن كه زن متوجه