پردهدارى ، شورى و پرچم را به عبدالدار واگذار كرد ؛ اين مطلب را ازرقى در خبر مفصلى كه از ابنجريج و ابناسحاق دربارهء ولايت قصى بر كعبه و مكه نقل كرده ، آورده است :
ازرقى و ابناسحاق به نقل از ابنجريج در روايتى پس از نقل اخبار قصى بن كلاب آوردهاند : قصى افتخار مكه را بدست آورد و دار الندوه [ شورى ] را بنا كرد كه در آن قريش به بررسى امور و حل مشكلات خود مىپرداختند و جز فرزندان قصى ، هيچ كس از قريش قبل از چهل سالگى براى مشورت وارد آنجا نمىشد . تمامى فرزندان قصى و همپيمانان آنان وارد مشورتخانه مىشدند . وقتى قصّى سالخورده و فرتوت شد ، بزرگترين و نخستين فرزندش عبدالدار بود . عبدمناف در زمان پدر ، بزرگى و شرف يافته بود و آوازهاش در همهجا پيچيده بود . عبدالدار و عبدالعزّى و عبد بن قصى هيچ كدام به عزت و شرافتى كه عبدمناف رسيده بود ، نرسيدند . قصى و حبى دختر حليل هر دو عبدالدار را دوست مىداشتند و از آنجا كه عبدمناف - با وجود سن كمتر - بر عبدالدار برترى داشت ، با وى عطوفت و مهربانى مىكردند . حبى [ به شوهرش ] مىگفت : به خدا سوگند راضى نمىشوم مگر آن كه چيزى را به عبدالدار بسپارى تا او نيز همتراز برادرش گردد ؛ قصى پاسخ داد : به خدا سوگند چنين خواهم كرد و او را به اوج افتخار و عزت خواهم رساند ، به طورى كه جز با اجازهء او هيچ كس از قريش و ديگران وارد كعبه نگردد و جز با همراهى و كمك او ، هيچ كارى حل و فصل نشود . قصى به عاقبت كارها نظر داشت و تصميم گرفت مسئوليتها و مقامهاى ششگانهء مكه را كه موجب عزت و افتخار و شرف و بزرگى مىشدند ميان دو فرزندش تقسيم كند بنا بر اين پردهدارى ، شورى و پرچم را به عبدالدار و سمت سقايى ، پذيرايى از حجاج و رهبرى را به عبدمناف واگذار كرد .
سقايى عبارت از ظرف بزرگ چرمى بود كه در محوطه كعبه قرار مىدادند و با آب شيرين كه از چاهها بوسيلهء شتران مىآوردند آن را پر مىكردند تا حاجيان از آن بنوشند ؛ و پذيرايى عبارت از سهمى بود كه قريش همه ساله از اموال و غذاهاى خود كنار
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: محمد مقدس
ص١٤٢