بنا بر اين خبر ، امحكيم البيضاء دختر عبدالمطلب « 1 » بود كه ظرفى از عطر را آورد . و اين خبر نيز مانند خبر قبلى ، جاى تأمل دارد .
در اين خبر چنين آمده كه بزرگ خاندان عبدالدار به هنگام منازعهء ايشان با خاندان عبدمناف ، ابوطلحه عبدالعزّى بن عثمان بن عبدالدار بوده است كه اين مطلب در خبرى كه خواهد آمد نيز تأييد مىگردد . فاكهى مىگويد : حسن بن حسين ازدى ، از محمد بن حبيب از كلبى نقل كرده كه گفت : وقتى خاندان عبدمناف ، عظمت و بزرگى بيشترى يافتند ، درصدد برآمدند ولايت بركعبه را از خاندان عبدالدار بستانند ، بنا بر اين ، كسى را نزد ابوطلحه ، عبداللَّه بن عبدالعزّى بن عثمان بن عبدالدار فرستادند و به او گفتند كليدهاى كعبه را برايمان بفرست . تماضر دختر زهره مادر بنىسهم و هند دختر عبدالدار بن قصى مادر عدىّ بن سعد نيز از بنىعبدمناف به حساب مىآمدند ؛ و دنبالهء مطلب ، همان حديث ابن شهاب است ، جز اين كه مىگويد : وقتى آنها دستان خود را آغشته كردند گفتند : به خدا سوگند هيچ يك ديگرى را تنها نمىگذاريم و نعلين خود را در كنار كعبه با هم آميختند و آنان را « احلاف » ناميدند ، زيرا نعلينهاى ايشان با هم مخلوط شده و در كعبه ، همپيمان شده بودند . سپس مىگويد : ابوطلحه عبدالعزّى بن عثمان بن عبدالدار شعرى گفت كه همان دو بيتى است كه در حديث ابنشهاب آمده است . پس از آن شعر را ادامه داد و گفت :
بنو سهم نحن نكفيهم * إن قاتلوا قتلنا
وإن رفدوا رفدنا * وإن فعلوا فعلنا
بنا بر اين در خبر فوق تصريح شده كه بزرگ خاندان عبدالدار ، ابوطلحه بوده است كه البته با خبرى كه فاكهى از ابناسحاق نقل كرده و در آن بزرگ خاندان عبدالدار را نواده عامر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار برشمرده است ، تعارض دارد .
هامش
( 1 ) . پيش از اين گفته شد كه او عاتكه بوده است ؛ علاوه بر اين قصى پردهدارى و دارالندوه [ مشورت خانه ] وپرچم را به عبدالدار و سقادارى و پذيرايى و رهبرى را به عبدمناف واگذار كرد .