تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
عطرى آورد و در برابر هم‌پيمانان قرار داد و همه دستان خود را بدان خوشبو كردند و هم‌پيمان شدند و سپس دست‌ها را به كعبه ماليدند و آن معاهده « حلفُ المُطيّبين » [ پيمان عطرآگينان ] نام گرفت . بنا بر اين خبر ، عاتكه دختر عبدالمطلب بود كه عطر را آورد ، از نظر تاريخى در زمانى بعد از زمان عموى پدرش عبدشمس - كه در اين مسأله عهده‌دار خاندان عبدمناف بود - مىزيست و نيز در اين كه عامر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار در زمان اين پيمان عهده‌دار امور خاندان عبدالدار بوده جاى تأمل است ، زيرا عامر بن هاشم نيز بعد از زمان عبدشمس بوده است . فاكهى به نقل از زبير بن ابوبكر ، از محمد بن فضاله ، از عبداللَّه بن زياد بن سمعان ، از ابن‌شهاب آورده است : سمت سقايى در اختيار خاندان مطّلب بود و رياست نيز در خاندان عبدمناف قرار داشت . كار پذيرايى نيز در اختيار خاندان اسد بن عبدالعزّى و پرچم و پرده‌دارى نيز در دست خاندان عبدالدار بود . ايشان به نزد [ خاندان ] سهم آمدند و با آنان هم‌پيمان شدند و به ايشان گفتند : ما را در برابر خاندان عبدمناف ، يارى كنيد . وقتى بيضاء ( دختر عبدالمطلب ) كه به او ام‌ّحكيم مىگفتند چنين ديد ، كاسه‌اى پر از عطر آورد و بر دامن گذارد و گفت : هر كس با اين عطر خود را خوشبو كند از ماست . بنا بر اين خاندان‌هاى عبدمناف ، أسد ، زهره ، تيم و حارث بن فهر چنين كردند و به همين جهت آنها را « المطيّبين » ناميدند . وقتى خاندان سهم ، اين را شنيدند بچه شترى را كشتند و گفتند : هر كس دست خود را به خون اين شتر آغشته كند و آن را بليسد ، با ماست . خاندان‌هاى سهم ، عبدالدار ، جمح ، عدىّ و مخزوم چنين كردند و بدين ترتيب قائله‌اى برپا شد و آنان با هم درگير شدند . پس از آن عقب نشستند و با خود گفتند : به خدا سوگند اگر ما با هم نبرد كنيم ، همهء عرب درگير مىشوند . بنا بر اين همه ، وضع موجود را پذيرفتند . آنان را « مطيّبين » و اينان را « احلاف » ناميدند . ابوطلحه عبدالعزّى بن عثمان بن عبدالدار در اين باره سروده است :
أتانى أنَّ عمرو بن هصيص * أقام وأنّنى لهم حليف و انّهم إذا حدثوا لأمر * فلا نَكِل أكون ولا ضعيف