وى در جريان نقل خبر پيش گفته دربارهء جرهم و قطور ، مىگويد : جرهمىها در حرم ( مكه ) به طغيان و سركشى وفجور پرداختند تا جايى كه مردى از ايشان با زنى در كعبه ، به زنا پرداخت . به آن مرد اساف و به آن زن نايله مىگفتند . خداوند نيز آن دو را به صورت دو سنگ ، درآورد كه به قصد تقرّب به خداوند ، مورد پرسش واقع شدند .
خداوند - عزّ وجلّ - بيمارى خون دماغ و مورچه و ديگر آيات و نشانههاى خود را بر جرهمىها فرود آورد و بسيارى از ايشان را به هلاكت افكند . « 1 » پس از آن فرزندان اسماعيل زياد شدند و داراى قدرت و شوكت گرديدند و بر دايىهاى جرهمىِ خود پيروز شدند و آنان را از مكه بيرون راندند . ايشان ( پس از خروج از مكه ) راهى سرزمين جهينه شدند يك شب سيلى بر ايشان آمد و آنان را به جايى برد كه ( إضَم ) ناميده مىشد . و اين مكان را امية بن ابىصلت ثقفى « 2 » در شعر ، نامبرده است :
جرهم دمثوا تهامة فى الدهر * فسالت يجمعهم إضَمُ
و در همين باره است كه حارث بن مضاض اصغر جرهمى مىگويد :
كأنْ لم يكن بين الحجون الى الصَّفا * أنيسٌ و لم يَسْمُرْ بمكةَ سامرُ
بل نحنُ كنّا أهلَها فإزالنا * صُرُوفُ الليالى والجُدُود العواثرُ
وكنّا لإِسماعيلَ صِهْراً وجيرةً * ولما تَدرُ فيها علينا الدوائرُ
وكنّا ولاةَ البيتِ من بعد نابت * نطوفُ بذاك البيتِ والخيرُ ظاهرُ
هامش
1 - در اصل و در هر چاپ اين كتاب النحل ( زنبور ) آمده است ، ولى با توجه به روايت بعدى كه از قول زبير بن به كار نقل شده و نيز با ملاحظه نكته اى كه مصنف به روايت بعدى افزوده ، معلوم مىشود اين كلمه بايد النمل ( مورچه ) باشد .
2 - شاعر جاهلى مشهورى كه بعثت پيامبر صلى الله عليه وآله را درك كرد و در سال نهم هجرى وفات يافت . مدعى بود كه پيامبر موعود است . شرح حال او در اين منابع آمده است :
الأغانى ، ج 4 ، ص 120 - 133 ؛ الشعر والشعراء ، ج 1 ، ص 369 - 372 ؛ سمط اللايى ، ص 362 ، الحيوان دميرى ، ج 2 ، ص 154 ، خزانة الادب بغدادى ، ج 1 ، ص 118 ؛ طبقات ابن سلام ، ص 220 - 224 ؛ الوافى بالوفيات ، ج 9 ، ص 395 - 400