مؤمّل از ابوزبير ، از جابر مختصر است و ذهبى پس از آنكه يادآور شده : دارقطنى ، اشنانى را ضعيف و دروغگو دانسته است ، مىگويد : اين اشنانى ، چنين و چنان است و با اين حال دارقطنى مىگويد : « 1 » ( و حديث را نقل مىكند ) .
حديث جابر را حافظ دمياطى با سند خود به سويدبن سعيد ، از ابنمبارك ، از ابن ابىموالى از محمدبن منكدر ، از جابر از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است . دمياطى نيز اين حديث و اسناد آن را صحيح دانسته و بنا بر آنچه « حافظ بن حجر » گفته است ، در صحّت اين اسناد ، جاى تأمل است . ما در اصل اين كتاب ، حديث جابر را از چند جا ، آورده و اسناد آن را نقل كردهايم و حديثى نيز از عبداللَّه بن عمرو بن عاص ، و عبداللَّه بن عمربن خطاب در همين معنا آوردهايم و توضيحاتى دربارهء آنها دادهايم و اخبارى را دربارهء كسى كه به قصدى ، از آب زمزم نوشيده و به مقصود خود رسيده است ، آوردهايم ؛ از جملهء اينان امام شافعى است كه براى كسب علم ، از آن آب نوشيد و به اين هدف نيز رسيد و اگر به قصد اصابت هدف نيز از آب زمزم نوشيده شود از هر ده هدف به هر ده مورد يا نُه مورد خواهيم رسيد .
ديگر موردى است كه فاكهى آورده و مىگويد : احمدبن محمدبن حمزةبن و اصل از پدرش - يا از ديگرى از اهل مكه - برايش نقل كردهاند كه مىگويد : روزى در مسجدالحرام در طرف بابالصفا ديدم گروهى بر گرد كسى جمع شدهاند ، نزديك شدم ، مردى را ديدم كه به خود مىپيچد و خود را به قطعه چوبى محكم ، فشار مىدهد . گفتم : او را چه مىشود ؟ گفتند : اين مرد ، شوربايى خورده است . در اين شوربا سوزنى وجود داشته كه وارد حلق وى شده و در آنجا گير كرده است و آن چنان شد كه قادر به بستن دهانش نگرديد و در وضعيتى نزديك به ( خفگى و ) مرگ قرار گرفت . كسى پيش او آمد و گفت : به كنار چاه زمزم برو و از آب آن بياشام و نيت خود را تجديد كن و از
هامش
( 1 ) - در اصل چنين آمده است . آنچه در « ميزان الاعتدال » و « لسان » دربارهء وى آمده ، از اين قرار است : از دار قطنى روايت شده كه او دروغگو است و اين صحّت ندارد . او شرح حال عمربن حسن خطيب بغدادى را نوشته و از دارقطنى نقل شده كه گفته است : ضعيف است . نك : « تاريخ بغداد » ، ج 11 ، ص 238 - 236