از نامهاى زمزم ، « همزة جبريل » است . اين نام را سهيلى آورده و گفته است : گويند كه جبرئيل با پشت خود به جاى زمزم زد ، آنگاه آب بيرون آمد . سپس مىافزايد : و در نامهاى زمزم ، « رمرم » نيز - به نقل از المطرز - آمده است و در نسخهاى از « روض الأُنُف » كه در اختيارم هست و « زُمَّزُم » ( به ضم زا و تشديد و فتح ميمِ اوّل ) آمده است . « 1 » يكى از نامهاى زمزم « سابق » است . اين نام را فاكهى در خبرى به روايت از عثمان بن ساج آورده است . در همين روايت ، عثمان مىگويد : و ديگرى ؛ يعنى غير از وهببن منبّه آورده است كه : زمزم به نام « سابق » آمده است .
در وجه تسميهء اين چاه به زمزم ، اختلاف نظر وجود دارد . گفته مىشود : اين نام ويژگىِ آب ( اين چاه را ) بيان مىكند . ابنهشام مىگويد : زمزمه در عربى به معناى فراوانى و اجتماع است و گويند زمزم ناميده شده ؛ زيرا با خاك مهار شده است تا آب به اين سو و آن سو نرود و اگر مهار نشده بود ، در همه جاى زمين گسترده مىشد و به همه جا راه مىيافت . اين را از ابنعباس و او از برقى نقل كرده است . همچنين گويند : از آن رو ، آن را زمزم ناميدهاند كه آب را نگهدارى مىكرد . حربى مىگويد : آن را زمزم ناميدهاند ؛ زيرا اسبان در آن زمان قصد آن را مىكردند و در كنار اين چاه به شيهه مىپرداختند .
مسعودى مىگويد : « زمزمه » صدايى است كه اسب به هنگام نوشيدن آب از بينى خود در مىآورد . عمر به كارگزارانش نوشت كه اسبها را از شيهه كشيدن باز داريد .
مسعودى سروده است :
زمزمت الفُرْسُ عَلى زمزم * و ذلك في سالفها الأقدم
نيز گفته شده كه اين كلمه : مشتق نيست . ما معناى برخى از اين نامها را در اصل اين كتاب ذكر كردهايم .
هامش
( 1 ) - در نسخه چاپى الروض الأُنُف ، ج 1 ، ص 134 چنين آمده است : « در نامهاى آن زُمَازِمُ و زمزم به نقل از المطرز نقل شده است » .