تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
گود كردند و ( حجرالأسود را ) در آنجا خاك كردند و همان شب رفتند . دو روز بعد مضرىها ركن را گم كردند و اين امر برايشان گران آمد و با هر زنى از اياد كه ازدواج مىكردند ، شرط مىگذاشتند كه ( جاى حجرالأسود را ) نشان دهد . زنى از خزاعه كه به او قدامه مىگفتند با ايادىها وصلت كرده بود . آنگاه مىگويد : او ديده بود كه قبيلهء اياد ركن را در كجا به خاك سپرده بودند . زبير و ابن‌كلبى هر دو داستان را به همين صورت بيان كرده‌اند . اين زن زمانى كه از دست رفتن حجرالأسود را بر مُضَر گران مىبيند ، به قوم خود مىگويد : از ايشان پيمان گيريد كه پرده‌دارى كعبه را به شما واگذار كنند ، در اين صورت حجرالأسود را به شما نشان خواهم داد . آنها نيز پيمان گرفتند . سپس مىگويد : آن زن جاى كعبه را نشان داد . آنها پس از حفارى ، آن را يافتند و به جاى خود آوردند و ولايت بر آن را بر عهده گرفتند . خزاعه مدت زيادى بر اين مقام نبودند كه قصىّبن كلاب آمد و اتفاقى كه گفتيم ، رخ داد . اين خبر از آن خبرى كه ابن‌عائذ نقل كرده ، درست‌تر به نظر مىرسد ؛ زيرا گفتيم كه آنچه شهرت دارد آن است كه داستان نه براى جرهم ، بلكه براى اياد اتفاق افتاده است .

حجرالاسود در دوران ابن‌زبير و هارون الرشيد

در تاريخ ازرقى خبرى طولانى دربارهء بناى كعبه از سوى ابن‌زبير آمده كه وى از جدش ، از سليم بن سالم ، از ابن‌جُرَيْج ، از تنى چند از علماى حاضر در زمان بناى اين كعبه ، از سوى ابن‌زبير نقل كرده ، مىگويد : ركن بر اثر آتش‌سوزى در سه مورد آسيب ديد و پاره‌اى از آن جدا شد كه مدت‌ها نزد يكى از افراد خاندان شيبه ماند . ابن‌زبير اين تكه را با نقره به قسمت بالايى بست . « 1 » ازرقى نيز در تاريخ خود از جدش نقل كرده است‌كه : ابن‌زبير در پى آتش‌سوزى كه اتفاق افتاد ، حجرالأسود را با نقره بست ، ولى نقره ( بتدريج ) افتاد و در اطراف حجرالأسود پراكنده شد و بيم فرو ريختن آن مىرفت . وقتى
هامش
( 1 ) - اخبار مكه ، ج 1 ، ص 208 و 209
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 358 | محمد مقدس / محمد بن أحمد الفاسي المكي