از ابنجريج نقل كرده كه از عطا « 1 » شنيدم كه مىگفت : جدّه دروازهء مكه است كه از آن وارد مكه مىشوند ، ولى از آن خارج نمىشوند . ابن ابويوسف نقل كرده كه يحيىبن سليم از ابنجريج نقل كرده كه گفت : مكه پادگان و جده جايگاهِ نبرد است .
ابنجُرَيج مىگويد : اميدوارم رزمندهء حاضر در جده ، همان فضيلتى را بر ديگر رزمندگان داشته باشد كه مكه نسبت به ديگر جاها دارد .
محمدبن على صايغ ، از خليل بن رجاء ، از مسلم ابويونس نقل كرده كه محمدبن عمر از ضوءبن فجر نقل كرده كه مىگويد : با عَبّادبن كثير در مسجدالحرام نشسته بودم ، گفتم : سپاس خداى را كه ما را در بهترين و برترين جاها قرار داد . پدرم از جدم نقل كرده كه نماز در آن هفده هزار هزار نماز و يك درهم برابر است با يكصد هزار درهم و اعمال آن به همين ميزان ( برتر است ) و تا شعاع ديد چشم ، بينندهء آن ، آمرزيده مىشود .
مىگويد : گفتم خدايت رحمت كناد ! تا كنار دريا ؟ گفت : آرى تا كنار دريا ( كه شامل جدّه هم مىشود ) . سپس فاكهى مىگويد : ابراهيمبن ابىيوسف از يحيىبن سليم نقل مىكند كه گفت : از عبداللَّه بن سعيدبن قنديل شنيدم كه گفت ، فرقد سنجى در جدّه نزد ما آمد و گفت : من كسى هستم كه اين كتابها را مىخوانم و در كتابهايى كه خداوند نازل فرموده « جُدّه » يا « جديد » را مىبينم كه در آن كشتهها و شهدايى هست . در آن روز هيچ شهيدى برتر از آنان نبود . يكى از اهل مكه مىگويد : حبشىها در سال هشتاد و سه ، به جُدّه آمدند و با مردم جدّه درگير شدند و مردم از مكه به جده آمدند . والى آنها عبداللَّه بن محمدبن ابراهيم بود كه مردم را به جنگ در دريا روانه كرد و عبداللَّه بن محمدبن ابراهيمبن عبداللَّه بن حارثبن عبدالملكبن عبداللَّهبن ابىربيعهء مخزومى فرماندهى ايشان را به دست گرفت . اين مطلب را در كتابى كه در بارهء بزرگان مكه بود و يكى از اهالى مكه به من داده بود ، يافتم .
ابراهيم جدّ عبداللَّهبن محمد امير مكه ، همان ابراهيم معروف به امام فرزند محمدبن علىبن عبداللَّهبن عباس برادر سفّاح و منصور است كه نوهء وى عبداللَّه از سوى رشيدبن
هامش
( 1 ) - « بنا بر آنچه در خلاصهء « تهذيب الكمال في اسماء الرجال » ، ص 125 ، آمده عطاءبن ابىرباح است . »