غمگين هستند و خود را سرزنش مىكنند .
از جمله اخبار وارده دربارهء فضيلت اشراف ( سادات ) مكه ، حديثى است كه شيخ جمالالدين ابومحمد عبدالغفاربن قاضى معينالدين ابىالعباس احمدبن عبدالمجيد مشهور به ابننوح انصارى خزرجى اقصرى ساكن « قوص » در كتاب خود « المنتقى من كتاب الوحيد في سلوك طريق اهل التوحيد و التصديق و الإيمان بأولياءاللَّه تعالى في كلّ زمان » ياد كرده ؛ زيرا آورده است : حاجّة امّنجمالدين بنت مطروح - همسر قاضى سراجالدين و از زنان صالحه - به من گفت : روزگارى در مكهء معظمه دچار گرانى ( و قحطى ) شديم و مردم به خوردن پوست روى آوردند . ما هجده نفر بوديم و در حال درست كردن تقريباً نيم قدح آش بوديم كه چهارده كيسه آرد گندم به ما رسيد و مردم مكه نيز در پى آن سر رسيدند . چهار كيسه از آنها را برداشتم و به او ( سراج ) ، گفتم : تو مىخواهى از گرسنگى ما را بكشى . او ده كيسه باقى مانده را ميان مردم مكه تقسيم كرد .
شبانگاه ، با ترس و لرز از خواب برخاست - يا شايد هم گفت با گريه برخاست - به او گفتم : تو را چه مىشود ؟ گفت : اكنون ( در خواب ) حضرت فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه مىگفت : اى سراج ، تو گندم مىخورى ، در حالىكه فرزندان من گرسنه هستند ؟ ! ( سراج هم ) برخاست و چهار كيسهء باقى مانده را ميان اشراف ( سادات ) پخش كرده و خودمان بىگندم و بىآذوقه مانديم و آنقدر گرسنه بوديم كه توان برخاستن نداشتيم .
در اصل اين كتاب احاديث و اخبارى از تاريخ ازرقى و جاهاى ديگر آوردهايم كه دلالت بر فضل و فضيلت اهل مكه دارد . در اينجا براى رعايت اختصار از آنها ، صرف نظر مىكنيم .
فضيلت جدّه ، ( ساحل مكه )
فاكهى مىگويد : عبداللَّه بن منصور از سليمبن مسلم ، از مثنّى بن صباح ، از عمروبن شعيب ، از پدرش ، از جدش براى ما چنين نقل كرد : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « مكة رباط وجدة جهاد » ؛ « مكّه ، پادگان و جدّه جايگاه نبرد است . » ابراهيمبن ابىيوسف ، از يحيىبن سليم ،