تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
اختلاف‌هاى مذهبى و سياسىشان و تقسيم بندى به گروهاى متنازع و پراكنده ، پايمال مىشود . اگر چه اين گردهمايى از يك نقطه نظر به صورت بزرگداشت اين دو عالم بزرگوار يعنى " آيت الله العظمى بروجردى " بزرگ‌ترين مرجع شيعه در عصر خود و " امام بزرگ شيخ محمود شلتوت " ( رئيس وقت الازهر ) - كه با وقوف بر اينكه اختلاف ميان شيعه و اهل سنت ، مدخلى براى دشمنىهاى مسلمانان و تشتت و تفرقه آنها به رغم اختلاف هاى فرعى و نه اصولى ايشان گشته است - به ايدهء تقريب مذاهب اسلامى ايمان آورد ؛ ولى در عين حال ، نقش برجسته و درخشان و سترگى را كه در " الازهر " براى رسيدن به اين هدف در زمانه‌اى كه دشمنىهاى شيعه و سنى به اوج خود رسيده و هر يك ديگرى را نفى مىكرد و كتاب‌هايى سرشار از طعنه و استهزا و ناسزا گويى به نظريات ديگران - كه دشمنان مسلمانان براى ايجاد تفرقه ميان ايشان مشوق بوده و فهم نادرستى در هر دو سو به لحاظ دشوارى " تقريب " ميان آنها ايجاد كرده است ، زيرا هر كدام چنين تصور مىكرد كه " تقريب " به حساب عقايد وى خواهد بود - ايفا كرده مورد ستايش و تقدير قرار دادند . گمان نمىكنم شخصيت برجستهء ديگرى جز " شيخ محمود شلتوت " مىتوانست چنين فتواى شجاعانه‌اى را صادر كند كه مذهب شيعهء جعفرى امامى اثنى عشرى را مذهبى شرعى همچون ساير مذاهب اسلامى كه مىتوان بر آنها تعبّد كرد ، برشمرد . اين فتوا راه را بر آشتى اهل سنت با شيعه گشود . درست است كه دو شيخ بزرگوار يعنى " عبدالمجيد سليم " و " مصطفى المراغى " با اظهار شوق نسبت به كوشش‌هاى " تقريب مذاهب اسلامى " راه صدور چنين فتوايى را هموار ساختند ، و اين هم درست كه روحانى ايرانى فاضلى چون " شيخ محمد تقى الدين قمى " در سال 1937 م از تهران به مصر آمد و در قاهره سكونت گزيد و خود را وقف مأموريت " تقريب " ميان شيعه و اهل سنت نمود و كوشش كرد تا شيوخ " الازهر " را نسبت به اهميت " تقريب " متقاعد سازد ، ولى اين تنها " شيخ محمود شلتوت " بود كه شجاعت صدور اين فتواى تاريخى را در سال 1961 م پيدا كرد . شايد