اتاق آرام وى در هتل شرايتون - كه همه ساله از 1937 تا كنون در سفر به قاهره در آن اتراق مىكند - با وى ديدار كردم ، از اين باب لب به سخن از فراخوان خويش گشود .
او با اينكه در دههء هفتم عمر خويش است ، مردى است كم حاشيه و سرشار از پويايى ، او در سال 1907 م . در تهران بهدنيا آمده و زبان عربى را به همان روانى كه نياكان علماى ايرانى او ، بزرگان قرن دوم و سوم و چهارم هجرى قمرى سخن مىگفتند ، سخن مىگويد .
مردى است كه از همان ابتداى جوانى مبارزه عليه تعصب ، همهء فكر و ذكرش را بهخود مشغول داشت و تصميم گرفت تا تقريب مذاهب اسلامى را به رسالت زندگى خود مبدّل سازد و مقرّر داشت كه قاهره منبر اين رسالت باشد ، زيرا جايى است كه الازهر در آناست ، منارهء اسلام بهشمار مىرود و پايتخت مصرىها ، اين مردمان آسانگير دنياست و اينها همه را خود ضمن تشريح فراخوان خود ، برايم بازگفت .
اصل تقسيم شدنها در اسلام ، جهل و نادانى هر گروه نسبت به داشتههاى گروه ديگر و نقص شناخت از مبدأ سرچشمههاست . فراخوان من اساساً بر اين پايه است كه با عشق و محبت آغاز كنيم و با عقل و منطق آشنا شويم و همواره بهخاطر داشته باشيم كه آزادى انديشه ، مهمترين سلاح و توشه راه ما باشد . ما در عصر تسخير فضا هستيم ، ولى در عين حال در يك كشوريم و نمىدانيم كه همسايه ما چه دارد . انديشههاى ثابت ما از طريق ارث ، با سنتها يا با شيوههاى شنيدارى و سينه به سينه ، به ما مىرسد ! كاشت تخم محبت و مهر ميان مسلمانان ، عشق مناست ؛ بسيار دوست دارم كه مسلمانان را مهربان نسبت به يكديگر بيابيم و احساساتشان يكى ، مسائلشان يكى ، و رنجهاى ايشان يكى باشد .
مسئله تفاوت مذاهب مسلمانان ، همواره فكر و ذهنم را بهخود مشغول داشته ، ولى ميان اين مذاهب تفاوتهاى بنيادى نمىبينم ؛ آنها در ايمان به خدا و وحدانيت او اتفاق نظر دارند ، قرآن خدا كتاب آنهاست و سنى و شيعه حتى در مورد يك واژه از آن اختلاف ندارند ، پيامبرشان محمد خاتم پيامبران است و روزانه پنج بار به نماز مىايستند
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 344
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٤٤