او مىدانست كتابى كه تأليف كرده و گردآورده ، همه چيز [ سخن اول و آخر ] در اين شريعت نيست ؛ در همهء موارد يا هريك از مسائل آن نيز كلام آخر نيست ، ديگران نيز چون او براى خود نظرى دارند ، چون او بحثهايى دارند ، و چون او مجموعهاى گردآوردهاند و اىبسا نزد ديگران علمى باشد كه او ندارد و اگر بر آن آگاهى مىيافت ، بدان عمل مىكرد و در گزيدههاى خود تجديدنظر مىكرد ؛ او مىداند كه مطرح كردن نظرات وى در نقاط مختلف سرزمين اسلامى كه پيش از وى ديگران دانش خود را بدان برده و مردم آنرا برحق داشتهاند ، صورت خوبى نخواهد داشت ، همه اينها مالك را بر آن داشت تا در توجيه نپذيرفتن پيشنهاد وى به او بگويد : « مردم پيش از آن سخنانى را شنيدهاند و . . . مردم را با آنچه براى خود برگزيدهاند بهحال خود واگذار . . . »
وقتى مالك از او مىخواهد كه مردم را با آنچه براى خود برگزيدهاند بهحال خود واگذارد ، اين سخن را از سر بىتوجهى به امر مسلمانان يا عدم اهميت دادن به ايشان بر زبان نرانده است . او اين سخن را گفته ، چون خير تمام در آناست و با ارادهء خداوند - بههنگامى كه چنين حكيمانه و با مهربانى شريعت خود را وضع كرد - همسويى دارد ؛ معقول نيست كه بگوييم مالك با واگذاشتن مردم به آنچه برگزيدهاند ، خواهان تعصبورزى ايشان نسبت به ديدگاههاى خود و نزاع بر سر آن با يكديگر و گسستن پيوندهاى برادرى ايمانى و همكارىهاى اسلامى در راه تعصبهاى خود ، بوده است .
* * * اين تنها مالك نيست كه از پيروى از تمامى گفتههاى خود و كنارگذاردن سخن ديگران ، نهى كرده است ؛ تاريخ سخنان و مواضع مشابهى از ديگر پيشوايان مذهبى نيز نقل كرده است .
ابوحنيفه همواره مىگفت : « شايسته نيست كسى كه دليل مرا نمىداند ، براساس سخن من فتوا دهد . »
و اگر فتوايى مىداد مىگفت : « اين رأى نعمان بن ثابت - يعنى خودش - است و بهترين
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: خسرو شاهى
ص٣٠٢