پس از آن گستره اينكار در نيمه قرن دوم و سوم هجرى بيشتر شد و بزرگانى در فقه به شهرت رسيدند كه از جمله ايشان پيشوايان مذاهب چهارگانه ، سفيان الثورى ، سفيان بن عُيينه ، الاوزاعى ، اسحاق بن راهويه ، داود الظاهرى ، ليث بن سعد و سعيد بن جبير را مىتوان نام برد .
در كنار اين صحابه و تابعين ، ائمه اهل بيت يعنى على اميرالمؤمنين ، حسن و حسين و زينالعابدين على بن الحسين و فرزندان ايشان ( عليهم السلام ) نيز بودند . اينان اگرچه از نظر شيعه ، پيشوايان منصوب به امامت تلقى مىشوند ، از نظر جمهور فقها ، پيشوايان علم و دين و سرورانى با جايگاه والايى در اسلام و در ميان امت بودند .
پس از آن دورهء تقليد و منحصر شدن مذاهب به چهار مذهب اهل سنت و از آنجا بسته شدن باب اجتهاد رسيد ؛ نظر خود پيشوايان مذاهب چنين نبود ؛ آنها دانش را ارج مىنهادند و از ارزش ديگران چيزى نمىكاستند و حتى اختلافهاى سياسى ميان خلفاى بنى عباس و آل على ( عليه السلام ) كه اساس آن توجه همگان به ايشان در خلافت بود و باعث شده بود ، عباسىها آنانرا تحت تعقيب و آزار و شكنجه قرار دهند و با فقه ايشان و آنچه كه به ايشان استناد مىشد مبارزه كنند ، كمترين تأثيرى در اين پيشوايان بهجاى نگذارده بود .
و مثلا ابوحنيفه مىگفت : « كسى را فقيهتر از جعفر بن محمد صادق نيافتم . » « 1 »
و زمانى كه به توصيف ميزان دانش و احاطهاش به اختلافهاى فقهى را توصيف مىكند ، در حق آنحضرت مىگويد : « داناترين مردم ، داناترين ايشان به اختلاف مردمان است . »
او ( رضى الله عنه ) همچنين حقشناسى زيادى نسبت به استاد خود امام زيد بن على بن الحسين داشت و همراهىاش با او نيز معروف است .
هامش
( 1 ) . در كتاب عمدهء التحقيق و التلفيق عيناً چنين آمده است : « و اما جعفرصادق كه علم و فقه او جهان را پر كرده و گفته مىشود كه ابوحنيفه و سفيان الثورى از شاگردان اويند و همين او را بس . »