تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
مسئله بستن باب اجتهاد ممكن است به علت احساس مسئوليت در برابر اسلام باشد كه البته جاى سپاس دارد . ممكن است كسانى كه قائل به بستن باب اجتهاد گشتند ، مىخواستند از ايجاد هرج و مرج در دين پيشگيرى كرده باشند و نگذارند كار استنباط احكام دين به دست نااهلان و نامعتمدانى افتد و براى مسلمانان مشكلاتى ايجاد شود و از مرزهاى اجتهاد صحيح فراتر روند و حرامى را حلال و حلالى را حرام كنند . شايد آنها شاهد بودند چگونه در دوره‌هايى از اجتهاد ، بدترين سوءاستفاده‌ها به‌عمل آمد و همچون سلاح ، در كف حكام ظلم و جور قرار گرفت و چگونه كوشيدند خطاهاى عمدى خود را پوشش اجتهاد دهند و به مصداق اينكه اگر مجتهدى بر صواب بود دو اجر و اگر بر خطا بود يك اجر دارد ، براى آن اجرى هم منظور كنند ؛ شايد آنها شاهد آن بودند كه مفتيان ، فتواهايى براى جلب رضايت حاكمان مىدادند و شايد آنها بيم آن داشتند كه اختلاف از آنچه بود نيز بيشتر شود . چه بسا همهء اين عوامل بوده كه ايدهء بستن باب اجتهاد را از نظر قائلان به آن مطرح كرده است ، ولى وقتى ما به گشودن باب اجتهاد فرامىخوانيم ، در واقع به اصل حق انديشه و استنباط از دلايل و اصول ثابت - كه در اسلام اصل مسلمى است - فرامىخوانيم ؛ البته مشروط بر آنكه اجتهاد در گستره‌اى كه اجتهاد در آن رواست صورت گيرد و در حدود دلايل شرعى آن باشد و اختلاف نيز در جايى كه اختلاف روا باشد ، زيانى نمىرساند و برعكس رحمت و بركت است و به رغم بسته بودن باب اجتهاد هم نه تنها ميان مذاهب متعدد بلكه در ميان پيروان يك پيشوا وجود دارد . آنهايى كه معتقد به بستن باب اجتهادند ، نبايد فراموش كنند كه ما داراى رسالتى هستيم و وظايفى داريم كه حتماً بايد آنها را انجام دهيم ؛ ما مسلمانان يك پنجم جمعيت جهان را تشكيل مىدهيم و بخواهيم يا نخواهيم ارتباطات و وسايل حمل و نقل ما را به سرتاسر جهان پيوند مىدهد ؛ ما نمىتوانيم خود را منزوى كنيم و درها را به روى خود ببنديم و آنچه را در اطرافمان مىگذرد ، ناديده بگيريم . از آن امكان نيز