امام مالك نيز مىگفت : « برتر از جعفر صادق در فضل و علم و عبادت و پارسايى ، هيچ چشمى نديد و هيچ گوشى نشنيد . » و مىگفت : « زمانى نزد جعفر بن محمد آمد و شد داشتم ، او را جز بر سه خصلت نيافتم : يا به نماز ايستاده بود يا قرآن مىخواند . . . او از علماى بسيار زاهدى بود كه از خداى مىترسيد . »
اينكه مىگويد : « مدتى نزد جعفربن محمد آمد و شد داشتم » نشان از آن دارد كه او در مجلسش حضور مىيافت و از وى مىآموخت .
امام مالك و امام ابوحنيفه ، از امام جعفرصادق و پدر آنحضرت ( عليهماالسلام ) روايت مىكردند . شافعى نيز دربارهء على بن الحسين [ امام زين العابدين ] در الرساله مىگويد : « على بن الحسين را فقيهترين مردم اهل مدينه يافتم . »
چنانچه پيشوايان مذاهب در مورد محدود كردن مذاهب و بستن باب اجتهاد مورد رايزنى قرار مىگرفتند هرگز با اينكار موافقت نمىكردند .
و مثلًا امام مالك از پذيرش پيشنهاد خليفهء عباسى سر باز زد . روايت شده كه وقتى منصور عباسى به حج رفت ، به مالك گفت : تصميم گرفتم فرمان دهم تا كتابهايى را كه تأليف كردهاى نسخهبردارى شوند و به هركدام از شهرهاى مسلمانان نسخهاى بفرستم و به آنان دستور دهم كه طبق آنها عمل كنند و به كتب ديگر كارى نداشته باشند . مالك گفت : اى اميرالمؤمنين ! اينكار را مكن . به مردم تا اين زمان گفتههايى رسيده و سخنانى شنيده و رواياتى را روايت كردهاند و هر گروه به چيزى كه به ايشان رسيده پاىبندى نشان مىدهد و اختلافهاى خود را دارد . مردم را با هرآنچه هر شهر براى خود برگزيده است ، بهحال خود واگذار . » « 1 »
منصور عباسى شاهد اختلاف علماى زمان خود بود ؛ او حاكم ديكتاتورى بود كه
هامش
( 1 ) . اين داستان در بسيارى از كتابهاى چاپ شده در دسترس است و من آنرا عيناً از كتاب حجه الله البالغه ( دهلوى ) ، ج 1 ، ص 45 نقل كردم .