تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
قائل‌اند تنها با يك تفاوت و آن اينكه شيعه ، معتقد به امامت نصّى آنها هستند و به همين دليل اماميه ناميده شده‌اند كه نامگذارى مناسب‌ترى هم هست ، زيرا معتقد به امامت ائمه اهل بيت هستند .

سوم : اجماع

اجماع يكى از اصول تشريع از نظر اماميه همچون ديگران است و به عنوان اصل سوم پس از قرآن و سنت ، از آن ياد مىشود . اجماع علما بر حكمى ، در حقيقت بيانگر حجتى است كه به صورت نص وارد از معصوم مطرح شده و معمولًا نيز قطعيت‌آور است ، زيرا چنين شمارى از علما و با توجه به پارسايى ايشان در صدور فتوا ، در صورت نبود حجت ، هرگز به نظر واحدى اجماع نمىكردند . بنابراين حجتى مطرح است و حجيت اجماع به آن بازمىگردد و اجماع ، از آن پرده مىگيرد .

چهارم : عقل يا دلايل عقلى

مىدانيم كه دليل عقل برائت اصلى و استصحاب است ؛ برخى برآنند كه استصحاب در سنت ، ثابت شده است ، همچنان‌كه برخى ديگر ، ميان برائت اصلى و استصحاب ، ملازمت دو حكم را در نظر مىگيرند كه يكى شامل مقدمهء واجب و فراخوان به چيزى ، مستلزم نهى از ضدّ آن‌است و ديگرى شامل دلالت التزامى است و گروهى نيز آن‌را به لحن الخطاب ، فحوى الخطاب و دليل الخطاب و آنچه كه تنها عقل دلالت برآن دارد ، تفسير كرده‌اند كه نظر مؤلف كتاب در دليل عقل و استصحاب نيز چنين است كه آن‌را از كتاب وى المعتبر نقل مىكنيم : دليل عقل بر دو گونه است : گونهء نخست كه نياز به خطاب دارد كه خود بر سه نوع است : يكى آنچه كه لحن خطاب است همچون آيهء :
« اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ »
( بقره / 60 ) ( . . . با چوبدست خود به سنگ فروكوب ، آنگاه [ دوازده چشمه ] از آن فرا جوشيد . ) اراده كرد و زد .