و داستانهاى گذشتگان و اخبار پيامبران و فرستادگان نيز انگيزهاى براى مطالعهء تاريخ از قديمترين زمانها تا آن روزگار شد . و ذكر تورات و انجيل و ديگر كتابهاى آسمانى در قرآن ، مسلمانان را به بحث و مطالعه در كتب پيشينيان و مطالعهء دقيق زبانهاى آنان سوق داد .
حتى مىتوان گفت معارف كلامى و مباحث فكرى معتزله و اشاعره و ديگران ، برخاسته از آن و مبتنى بر فهم برداشت از قرآن بود و رهاورد اختلافهاى گاه تند و خشن ميان اين گروهها با يكديگر ، تلطيف انديشه و صيقليابى آن و پيشرفت در شيوههاى نظرى بود ، چه زمانى كه محدودهء انديشههاى مسلمانان گسترش يافت و نيازمند مناقشه در تازههاى فكرى گشتند ، در استدلال و مناظره به منطق روى آوردند ؛ منطق علمى است كه نزد آنها وجود نداشت و آنها اين علم را براى خدمت به عقايد خويش ، از ديگران گرفتند و اين كار را نه تنها در مورد منطق ، در مورد هر سلاح فكرى كه بتوانند به دين خود خدمت كنند ، انجام دادند و از هر تمدن علمى يا عقلى آنچه را كه در حمايت از انديشهء ايشان بهكارشان مىرفت ، اقتباس كردند .
در مورد فلسفه نيز همين اتفاق افتاد ؛ و حتى برخى علما حس كردند كه فلسفه در كنار دين مىتواند به تحكيم و تقويت آن انجامد ، فلسفهء يونان را گرفتند و به آن رنگ انديشههاى خود را زدند و از آن پس ، فلسفهاى كه بههنگام شكلگيرى اوليه در خدمت بتپرستى بود و بعدها كليسا آنرا در خدمت تثليث گرفت ، نزد مسلمانان به عاملى براى خدمت به مفاهيم قرآن از جمله اثبات وحدانيت ، قِدَم ، بقا ، رسالت ، معاد و مانندانيها ، گرديد .
توجه به حديث ، ريشه در توجه مسلمانان به احكام قرآن دارد . روح اجمالى ( كلى گويى ) كه در شيوهء قرآنى بيان بسيارى از احكام حاكم است ، بحث در حديث را اقتضا كرد ، زيرا پيامبر اكرم ( صلوات الله و سلم عليه ) خود عهدهدارتوضيح و تشريح آيات قرآنى شد :
« وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ »
( نحل / 44 ) ( . . . و اين قرآن را سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را بر سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى . . . )