از اينجا بود كه توجه و عنايت به آنچه از پيامبر خدا روايت شده بود ، شدّت گرفت و ثروت حديثى هنگفتى پديد آمد كه در شرايع ديگر نظير نداشت ؛ اين امر به شكلگيرى علم حديث روايتى و درايتى و توجه به مسائل علم جرح و تعديل انجاميد .
در زمينهء استنباط احكام از كتاب و سنت ، فقهاى نابغهاى بروز كردند كه توانستند به مدد اجتهاد خود ، فقه را با زمان همگام سازند و به دليل فداكارىهايى كه در خدمت به بشريت انجام دادند ، شايستگى آنرا يافتند كه رهبرى فكرى جامعه را برعهده گيرند و صاحبنظر باشند و پيشوايان مذاهب فقهى گوناگونى گردند كه به يارى اجتهاد ، رشد و شكوفايى فزايندهاى داشت ؛ اگر اجتهاد نبود اين مذاهب فقهى - چهار تا ، شش تا يا بيشتر - وجود نداشت و آن مذاهبى كه پيروانشان نسبت به آنها تعصب ورزند ، شكل نمىگرفت و ديدگاههاى مختلفى كه جامعهء اسلامى در مسائل جديد از آنها بهرهمند گشت ، مطرح نمىشد .
طبيعى است كه ميان مذاهب مختلف ، اختلافهايى مطرح شود و گو اينكه اين اختلافها ريشه در فهم آيه يا عدم صحت روايتى دارد كه در مورد خود مذاهب اهل سنت و مذاهب شيعه هم مطرح است ، آنان و اينان را كتاب واحدى [ قرآن ] ، گردهم مىآورد كه حتى در يك آيه از آن اختلافى با هم ندارند و آنرا سرچشمهء اصل احكام مىدانند . همچنين پاىبند سنّت نبوى هستند و در حجيت آن اختلافى ندارند ؛ چگونه مىتوانند در اين مورد اختلاف داشته باشند ، حال آنكه قرآن كريم مىگويد :
« وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا »
( حشر / 7 ) ( . . . و آنچه پيامبر به شما مىدهد ، بگيريد و از آنچه شما را از آن باز مىدارد ، دست بكشيد . ) همگى آنان سختترين كسان در پاىبندى به كتاب خدا هستند .
نامگذارى گروه اهل سنت بدين معنا نيست كه گروه ديگر ، به سنت عمل نمىكند ، سنت نخستين اصل از اصول احكام از نظر شيعه و نيز اهل سنت است .
پس اختلاف در كجاست ؟ و چه چيزى اين دو گروه را از يكديگر متمايز ساخته و از آنها در اسلام ، دو مكتب شاخص ساخته است ؟