آرى خلقها و ملتهايى اسلام آوردند و به كتاب خدا كه حق و نور مبين و حبل الله المتين و نخستين منبع تشريع است و خطاب به همهء آنهاست و تفاوتى ميان سياه و سفيدشان نمىبينيد باور كردند و ايمان آوردند ؛ بنابراين بدان چنگ زدند و با دلهاى خود روى آوردند و كوشيدند تا قرائت آنرا فراگيرند و معانىاش را درك كنند و پى به رازهاى آن برند ؛ اين گونه بود كه عقلها گرد آن جمع شد ، انديشهها پيرامون آن تمركز يافت و دلها از اصول انسانى و الا و آرمان گرايانهء گرانسنگى كه در آناست ، سرشار شد . تعصبها در افراد زدوده شد ، نژادپرستىهاى جامعه رخت بربست و از خلقهاى متعدد مسلمان ، امت واحدى زاده شد كه به تابعيتى جز تابعيت عقيده باور ندارد و براى ايدهاى جز ايدهء توحيد ، تعصب نمىورزد و به اصلى جز اصول اسلام افتخار نمىكند .
اگر حوادث گوناگون بر سر اين امت نيامده بود و حكام ، مرتكب چنان جور و ستمهايى نشده و نعرههاى نژادپرستى را احيا نكرده و تعصبهاى مذهبى را برنيانگيخته بودند ، اگر اين حوادث و امثال آنها نبود ، چنين حال و روزى نداشتيم و فرهنگ ما پيشاپيش فرهنگها بود و به رشد و شكوفايى خود ادامه مىداد و همواره دست بشريت را مىگرفت و آنرا به اوج معانى و الا مىرسانيد و از درافتادن به منجلاب مادهگرايى خشكى كه به دليل دورى از ارزشهاى والاى معنوى ويرانى و تباهى به دنبال دارد ، مىرهانيد .
آنچه كه حكام انجام دادند براى از ميان برداشتن هر انديشهء جديدى كافى بود ، بويژه آنكه كسانى كه به اسلام گرويدند تنها به دليل وجود آرمانهاى و الا در آن بود ؛ پس انديشهء اسلامى را چه چيزى پاس داشت ؟ و چه چيزى دلهاى مسلمانان را اطمينان و آرامش بخشيد ؟ و اين چه بود كه به رغم انحرافاتى كه شاهدش بودند و تنگناهايى كه با آن روبهرو شدند و به رغم فتنههاى بزرگ و مسخ و تشويه بسيارى از حقايق ، اعتماد ايشان را به اين دين ، دوچندان ساخت ؟
تنها قرآن بود ! قرآن درست و سالم بجاى ماند و در صحنه ايستاد تا يأس و نوميدى را از دلها بزدايد و رسوبات ضعف و سستى را از جانها پاك كند و اصول و ارزشهاى
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٧٠