والاى خود را بر انديشهها و خردها بيفشاند ، ارزشهاى والايى كه بىتوجهى گاه به گاه به آنها زيانى به آنها نرساند و فتنهانگيزىها و مفسدهجويىها بر آنها كارساز نبود و حتى بنابر حديثى از پيامبرخدا كه اميرمؤمنان على ( عليه السلام ) آنرا روايت كرده براى برون رفت از هر فتنهاى ، از آن كمك گرفته مىشد ؛ آنحضرت ( ع ) مىگويد : « از پيامبر خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه مىفرمود : « فتنههايى خواهد آمد » . گفتم : « در آن صورت چه بايد كرد ؟ » فرمود : « كتاب خدا كه در آن اخبار پيشينيان و بعد از شما و حكم ميان شما در آناست ؛ سخن فصل است و شوخى نيست ، همانى است كه هواها آنرا منحرف نمىسازد و علما از آن سير نمىشوند و از فراوانى مراجعه مندرس نمىگردد و شگفتىهايش به پايان نمىرسد ؛ همانى است كه اگر جبارى آنرا ترك گويد ، خداوند پوزهاش را به خاك مىمالد و هركس هدايت را جز در آن بجويد ، خداى او را گمراه مىسازد ؛ ريسمان محكم الهى و صراط مستقيم اوست . همانى است كه هركس بدان عمل كند پاداش يابد و هركس بدان حكم كند ، عدالت پيشه كرده و هركس بدان فراخواند ، به راه راست فراخوانده است . »
كتابى با چنين ويژگىها حتماً بايد بيشترين توجه و اهتمام را از سوى مؤمنان بهخود اختصاص دهد ، نخستين جلوهء اين توجه و اهتمام نيز ، خوب خواندن و تلاوت كردن آن بود ؛ بىسوادهاى عرب خواندن و نوشتن را فرامىگرفتند تا بتوانند آنرا بخوانند و بنويسند ؛ مسلمانان غير عرب نيز زبان عربى آموختند تا بتوانند قرآن را بخوانند و مورد مطالعه قرار دهند و همين خود بيشترين تأثير را در روشنگرى مردم داشت . خدايى كه آنرا قرآن و كتاب ( دو وصف برجستهء قرائت و كتابت ) ناميد اينرا بهتر مىداند .
وقتى مسلمانان نياز به ضبط اعراب و كلمات آنرا - بهدليل ارتباط فهم معانى صحيح آيات به اينكار - لمس كردند ، توجهشان به صرف و نحو افزونتر شد ؛ آنها به معانى واژههاى قرآنى و كلمات دشوار آن توجه نمودند و در زبان عرب ، تعمق و تبحر پيدا كردند و اشعار قدما را مورد مطالعه قرار دادند و اينكار ، به تأليف فرهنگ واژهها و لغتنامهها و مطالعه در روزها و جنگهاى عرب انجاميد .
آنگاه به فصاحت و اعجاز قرآن توجه كردند و علوم بلاغت و معانى بيان را وضع
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢٧١