تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
( نازعات / 25 - 20 ) ( پس معجزهء بزرگ [ خود ] را بدونمود ولى فرعون تكذيب نمود و عصيان كرد سپس پشت كرد و به كوشش برجاست و گروهى را فراهم آورد و ندا در داد و گفت : پروردگار بزرگتر شما منم و خدا هم او را به كيفر دنيا و آخرت گرفتار كرد . ) غرور ، فرعون را به مرزهاى فراتر از ادعاى خدايى كشاند ، چه در پى آن شد كه خداى موسى برسد تا با او بجنگد .
« وَ قالَ فِرْعَوْنُ يا هامانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ كاذِباً وَ كَذلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَ صُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَ ما كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبابٍ »
( غافر / 37 - 36 ) ( و فرعون گفت : اى هامان ! براى من كوشكى بلند بساز ، شايد من به آن راه‌ها برسم . . . راه‌هاى [ دستيابى به ] آسمان‌ها ، تا از خداى موسى اطلاع حاصل كنم و من او را سخت دروغگو مىپندارم و اين گونه براى فرعون زشتى كارش آراسته شد و از راه [ راست ] بازماند و نيرنگ فرعون ، جز به تباهى نينجاميد . ) غرور ، آدمى را تا به كجا كه نمىكشاند ! اگر اين مثال در قرآنى وارد شده كه شب و روز بر مردم خوانده مىشود ، مثال‌هاى بسيار ديگرى نيز هست كه صفحات تاريخ اين جهان مالامال آنهاست . چه تعداد پادشاهانى كه طغيان كردند ؛ قدرتمندانى كه به‌خود غرّه شدند و اندازه و حجم خود را ندانستند و زمام كارها را از دست دادند و سائه امنيت از ايشان دريغ شد و از رحمت الهى بىنصيب ماندند و در شمار هلاك‌شدگان درآمدند . اين معنا را بيشتر مردم از اين حديث شريف برداشت مىكنند كه البته برداشت درست و پذيرفته‌اى هم هست . ولى اين تنها معنايى نيست كه بتوان از اين حديث برداشت كرد ؛ ما مىتوانيم از اين رهنمود خردمندانهء نبوى ، معناى ديگرى نيز برداشت نماييم . به اين صورت كه انسان بايد ارزش و قدر خود را بشناسد و بداند كه او آفريدهء داراى رسالتى است كه بايد بار آن‌را بر دوش كشد و به انجامش رساند . بسيارى از مردم از معناى غرور به خود معناى تحقير خود و دست‌كم‌گرفتن خويش