تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
يكديگر را از دست بدهيم و بدان انجاميد كه در همه چيز حتى در فرهنگ نيز از يكديگر بگسليم . اگر شما در جامعه‌اى كه مدعى است به همهء مسلمانان تعلق دارد بپرسيد كه از مذاهب اسلامى جز مذاهب معروف اهل سنت چه مىدانيد ؟ پاسخ‌ها همه مبتنى بر شايعه‌ها و گمانه‌زنىهاست ؛ زيرا در زمانى كه وضع يونانيان قديم و مذاهب از ميان رفته‌اى چون : لاادريه را مورد بررسى و مطالعه قرار داده‌اند ، از بررسى و پژوهش در احوال گروه بزرگى از مسلمانان ، غافل مانده و از مطالعه در فقهى چون فقه امام « جعفر بن محمد الصادق » و امام زيد بن على بن الحسين - كه هرچه نباشد پيروانشان نزديك به يك چهارم جمعيت مسلمانان را تشكيل مىدهند - خوددارى ورزيده‌اند . آيا عاقلانه است كه مسلمانان از حال و روز برادران خود بىخبر باشد و به ديگران توجه كنند ؟ آيا درست است كه به مذاهب غيراسلامى توجه كنند و برخى مذاهب صحيح اسلامى را كه خود بخشى از ميراث با شكوه اسلامى است ، ناديده گيرند ؟ و مگر فقه هم چيزى است كه مىتوان با آن جنگيد ؟ تا كى بايد فرهنگ اسلامى ، گسسته و جدا از هم باشد ، حال آنكه بهترين ضامن وحدت ماست ؟ چگونه مىشود در حالى كه در دل ، رسوبات و در سينه آزردگىهايى و در سر ترديدها و توهماتى داريم ، متحد شويم و وحدت كلمه پيدا كنيم ؟ چگونه انتظار داريم كه چنين گردهمايىهايى - كه غالباً كسانى دورهم جمع مىشدند كه در جسم خود به همديگر نزديك ولى در انديشه‌ها از هم دور بودند و اعتمادى ميانشان وجود نداشت - موفقيت آميز باشد ؟ چگونه مىتوانيم به تفاهم درستى دست يابيم ، حال آنكه بسيارى از ما تنها به سخنان بسيار زيبا و شيرين بسنده مىكنيم و از بيم آنكه مبادا نفرت ما از يكديگر عيان شود ، به صراحت با همديگر سخن نمىگوييم ؟ در مؤتمر العلماء الاسلامى كه در كراچى ( پاكستان ) برگزار شد ، وقتى قرار شد نوعى صراحت لهجه به‌كار رود ، آشكارا گرايش‌هاى مختلف بروز كرد و اگر درايت