داشته و از هم بريده باشند ! ! واقعاً اين بدبختىاى است كه هر غيورى را به انديشهء جدى وامىدارد و هر توانايى را به كوشش پيگير و تلاش مستمر براى نجات اين امت از چنين وضعى و پايان بخشيدن به وضعيت گسست و خوارى و تحقير آنان ، برمىانگيزاند .
چنين بود كه انديشهء تقريب مطرح شد و جماعة التقريب بهوجود آمد ؛ ايدهء تقريب و كار جماعة التقريب براى وحدت بخشيدن به مذاهب يا منصرفساختن هر مسلمانى از مذهب خويش يا بستن راه انديشه و . . . نيست . براى يادآورى موارد مشترك ميان مسلمانان كه بسيار زيادند و خوشبختانه شامل همهء اصول مىشود - به آنهاست ؛ براى ايجاد آشنايى ميان فرقههاى مختلف با يكديگر است ، اگر حق را به جانب ديگرى ديدند به آن احترام بگذارند و اگر هم قانع نگرديدند ، معذورش بدارند .
جماعة التقريب واقعبينانه عمل كرده و مىكند ؛ اختلافها را ناديده نمىگيرد و دشوارى كار را نيز از نظر دور نمىدارد و در عين حال از رويارويى با حقايق هراسى به دل راه نمىدهد و هرگز بر آن نيست كه تا با طايفهاى به حساب طايفهء ديگر ، تعارف داشته باشد . اين شيوه ، شيوهء كسانى است كه به خود اعتماد ندارند يا در درستى فراخوان خود ترديد دارند ؛ كه بحمدالله ما چنين نيستيم .
ما در رسيدگى و پرداختن به مشكلات ، صريح و صادق بوده و هستيم ؛ و چه بسيار مشكلاتى كه حل آنها نيازمند صداقت و صراحت است ؛ شعار ما ، تأمل ، شكيبايى و دقت و رعايت نهايت اعتدال در گفتار و آرامش در بحثهاست . ما مىدانيم كه اين وظيفه و مأموريت ، حساستر از انجام جرّاحى قلب است ؛ ما هرگز فراموش نمىكنيم كسانى هستند كه احساسات را برمىانگيزند و كسانى هستند كه سد راه اين حركت مىشوند و تهماندههاى استعمار همچنان در سرزمينهاى ما و به شيوهء خاص خويش عكس ما عمل مىكنند و در برابرمان مىايستند و گروهى از سردمداران تفرقه را - كه پرده از كار آنان گرفته و حقيقت آنان كاملًا شناخته شده است - به جان ما مىاندازند .
ما خيلى خوب درك مىكرديم كه اين مأموريت بسيار دشوار و راه ، طولانى و پر از
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: خسرو شاهى
ص٢١٣