تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
خفه مىشود ، اتفاق نظر كامل داشتيم ؛ آنگاه قرار بر اين شد كه الازهر به مناسبت جشن هزارهء خود - كه قرار شد سه سال بعد برگزار شود - كارى انجام دهد ولى گسترش جنگ جهانى دوم مانع از تحقق اين كار شد ، هرچند خدشه‌اى به تفاهمات ما وارد نياورد . شيخ المراغى در پى مشاركت فعال در ايجاد آشنايىهاى شخصى و توافق بر نكات عمده و زمينه‌چينى نزد برخى بزرگان وسران مذهبى و پيشاپيش ايشان دوشيخ بزرگوار : مصطفى عبدالرزاق و عبدالمجيد سليم ، به رحمت ايزدى پيوست . هرچند جنگ ، بسيارى از ارزش‌ها را نابود كرد و خانه ها و شهرها را به ويرانى كشيد و جانهايى را ستاند ، به تفاهم و همدلى كه خداوند در دلهاى علماى مؤمن به وديعه نهاده بود آسيبى نرساند ؛ اين دلها همچنان بر همان عهد و پيمان باقى مانده بود تا سرانجام در سال 1946 م . ، به مصر بازگشتيم . مرحلهء زمينه سازى و تدارك ، تجربيات بسيار خوبى فراروى ما قرار داده بود . از جمله اينكه حتماً بايد پيش از هر فراخوانى ، تماس‌هاى شخصى صورت گيرد و هر ايده‌اى را كه مىخواهيم پابرجا سازيم حتماً بايد از گسترهء شخصى فراتر رود و بر دوش گروهى از مؤمنان دست اندركار نهاده شود به گونه‌اى كه با غيبت هركدام ، ديگرى جاى او را بگيرد . در آن دوره بود كه مرحلهء شكل‌گيرى آغاز شد ؛ شيخ مصطفى عبدالرزاق ، شيخ الازهر شده بود و قرار شد ايشان خارج از جماعة التقريب ، در كنار اين فراخوان باشد و هرگاه اوضاع آشفته گرديد ، از آن حمايت كند ، ولى شيخ عبدالمجيد سليم در جماعة التقريب حضور داشته باشد ؛ او معتقد بود كه عبدالمجيد سليم شيخ العلما و فقيه‌ترين آنها علىالاطلاق است . ولى آنچه بيم آن داشت ، اتفاق افتاد ؛ متعصبان همين‌كه خبر تشكيل جماعة التقريب را شنيدند ، برآشفتند و به مفسده‌جويى و ايجاد شبهه در مورد اين ايده نزد مسئولان