جماعة التقريب در خصوص دانشگاههاى اسلامى را تحقق بخشيد . و او بود كه براى نخستين بار ديدگاههاى ترجيحى خود از فقه اماميه را وارد قوانين احوال شخصى مصر كرد و همو بود كه چاپ تفسير مجمع البيان را به دارالتقريب پيشنهاد كرد .
پس از آن او مقام شيخ الازهرى را ترك گفت ، ولى جماعة التقريب و دارالتقريب را رها نكرد تا سرانجام به ديار باقى شتافت و بدين ترتيب آنهايى را كه به جايگاه علمى و دينى او واقف بودند ، سخت غمگين ساخت . تقريب با توكل بر خدا و با همت مردان خود به پيشبرد اين فراخوان ادامه داد .
استاد بزرگ شيخ محمود شلتوت روزى كه در تأسيس اين جماعت و شكلگيرى آن شركت كرد ، از اعضاى جماعة كبارالعلما و استاد دانشگاه الازهر بود و بهاتفاق همكاران و همگنان به وظايف خود در برابر تقريب ادامه داد ؛ او همان كسى است كه دريكى ازجلسات پيشنهاد كرد اهل سنت و شيعهاى كه در جماعة التقريب شركت دارند ، به عنوان مذاهب اسلامى - و نه فرقه يا طايفه - تلقى شوند ؛ پس از آن وكالت الازهر به وى سپرده شد ، ولى اين پست نيز او را از مشاركت در التقريب باز نداشت ؛ همو بود كه پيشگفتار علمى معروف براى تفسير مجمع البيان را به رشته تحرير درآورد . همچنانكه در مجلهء رسالة الاسلام نيز مرتب مطلب مىنوشت ؛ مدتى بعد رهبرى الازهر به وى ( رحمة الله عليه ) سپرده شد ، اگر فتواى مشهور او - در مورد مذاهب اسلامى و جواز پيروى از مذهب اماميه - زمانى صادر شد كه رهبرى الازهر را بر عهده داشت ، اين تنها يك زمانبندى صدور فتوا در راستاى گام بهگامى مرحلهء اجرايى بود ، ولى به عنوان يك ايده و يك اصل ، اين فتوا برخاسته از اصل علمى ثابت و حسابشدهاى بود و از همان آغاز ، بمثابه يكى از بنيادهاى تقريب بهشمار مىرفت و در معنا نه فتواى يك نفر ، فتواى همهء آن كسان و پيشاپيش آنان استاد بزرگوار شيخ عبدالمجيد سليم بود كه امانت تقريب را بر دوش داشتند .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٨٥