تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
هفده‌ساله در التقريب ، در پنج سال اخير شيخ الازهر نيز بود ، در اين مرور كوتاه ، يادى نيز از شيوخ ازهر شريف كه به ايدهء تقريب خدمت كردند - اعم از آنهايى كه در جماعت ما [ جماعة التقريب ] عضويت داشتند و شيخ الازهر هم بودند يا كسانى كه رسماً از اعضاى جماعت به‌شمار نمىآمدند - مىكنيم . كسانى از شيوخ الازهر كه به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم در فراخوان تقريب مشاركت داشتند ، چهارتن بودند : مرحومان مغفوران : محمد مصطفى المراغى ، مصطفى عبدالرزاق ، عبدالمجيد سليم و محمود شلتوت . دو نفر نخست رسماً از اعضاى جماعة التقريب نبودند ولى ايمان عميقى به اين ايده داشتند و يكى از ايشان از همان مرحلهء نخست - مرحلهء تدارك و زمينه سازى - در كنار آن ايستاد و ديگرى در مرحلهء شكل‌گيرى ، آن‌را همراهى كرد . وقتى براى نخستين بار در سال 1938 م . با فراخوان ايدهء تقريب به مصر آمديم ، شيخ المراغى در رأس الازهر قرار داشت ؛ او ( رحمة الله عليه ) شخصيت بسيار با وقار ، نيرومند و به لحاظ فكرى متعادل و بلندنظر بود ، در نخستين ديدارى كه با هم داشتيم باور به اين ايده را در وى لمس كردم ، گو اينكه او به حكم مقام و موقعيتى كه داشت نمىتوانست شخصاً بدان فراخواند و حتى در برابر جوّى كه بر الازهر و از آنجا بر اين كشور عزيز حاكم بود ، نمىتوانستند به عنوان حامى اين ايده جلوه كند . ولى او ( رحمة الله عليه ) دانست كه چگونه به اين ايده خدمت كند ، در برابر ما عرصه را براى ايراد سخنرانىهايى در الازهر و خارج از آن گشود و تماس‌هاى شخصى تفاهم‌آميز را با بزرگان الازهر تسهيل كرد و ما را به كسانى از علما كه مىدانست گرايشى به تقريب دارند و از دانش خوب و آمادگى ايشان براى بررسى و انديشيدن به اين ايده آگاهى داشت ، معرفى و آشنا مىكرد ؛ اما در اينكه مسئله بسيار دقيق و حساس است و اينكه اگر براى هر ايده‌اى ، خوب زمينه‌سازى نشود در نطفه