در آن مىرود و مذهب فقهى ديگران نيز خطايى است كه احتمال صواب هم در آن مى رود و اين بزرگترين انصافى است كه مىتوان تصور كرد ؛ انصاف نسبت به خويش و ديگرى .
توضيح مطلب بدين قرار است كه : وقتى پس از بحث در دلايل ، مجتهد چنين گمانى برايش حاصل شد كه حكم خدا فلان است ، فتوا دادن و عمل به آن بر وى واجب مىشود زيرا اين حكم در نظرش ارجحيت دارد و احكام ديگر بىموردند . صريح عقل نيز مىگويد كه به ارجح پاىبند باشد و مرجوح را بهكنارى نهد ، ولى با وجود رعايت چنين انصافى در مورد عقل و نظر خود ، انصاف ديگرى را نيز فراموش نمىكند و مىگويد : آنچه بدان رسيدم و گفتم و حكم دادم ، لزوماً آن حكم تعيينى غيرقابل ترديد نيست ، بلكه گمان و ترجيح منست و هرچند ضعيف ، احتمال خطا در آن مىرود و ممكن است معلوم شود كه نظر ديگرى ، نظر ارجح و قوىتر است كه بايد به آن عمل كرد ، روش انصاف و تسامح چنين است كه همهء مجتهدان در شريعت اسلامى از آن پيروى مىكنند .
اين بدان معناست كه اميد زيادى وجود دارد كه دو فقيه - زمانى كه هر كدام ديگرى را در جريان ديدگاههاى خود قرار دهند - در برخى موارد اختلافى ، به توافق برسند و به كشف تازهاى دست يابند و از نظر خود بازگردند .
و مگر تقريب جز ايناست ؟ !
* * * كسى هم گفت : شنيدهايم كه يكى از اهداف تقريب آناست كه [ فقه ] مذهب شيعه در الازهر تدريس شود .
به او مىگويم : از جمله اهداف تقريب آناست كه مسلمانان با يكديگر آشنا شوند و نخستين كسانى كه بايد با يكديگر آشنا شوند ، علما و انديشمندان هر فرقه مىباشند ؛ علم را نمىشود مصادره يا پنهان كرد . هيچ اشكالى ندارد كه شيعيان ، با علم اهل سنت آشنا شوند كه عملًا نيز چنين است و بسيارى از مجتهدان آنها دروس خود را توسعه و
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٤٢