تعمق مىبخشند و بد نيست كه الازهرىها نيز با علم شيعه آشنا شوند و اين وظيفهاى است كه اخلاص علمى نيز بدان فرامىخواند و جز با اينكار ، نگاه علمى كامل نمىشود .
مگر الازهر ، دانشگاهى علمى براى درس و بحث و مطالعه و پژوهش و شعارش نيز دليل و آنچه عقل سليم مىپذيرد ، نيست ؟ و مگر از زمان مرحوم فقيد استاد بزرگ المراغى درس مذاهب مقايسهاى در الازهر تدريس نمىشود كه محدود به مذاهب چهارگانه و حتى مذاهب اهل سنت هم نبوده و اگر چنين باشد كه مقايسه كاملى بهشمار نمىرود ؟ و مگر نه آناست كه الازهر در يكى از دانشكدههاى خود ، ديدگاههاى فلاسفه و معتزله و جبريه و ديگران را مورد تدريس قرار مىدهد و با حجت و برهان ، با اين ديدگاهها برخورد مىكند و آنچه را درست مىبيند مىپذيرد و آنچه را باطل مىشمارد ، رد مىكند و مگر فقه شيعه امامى يا زيدى ، از اين ديدگاهها و نظريات ، خطرناكترند كه چنين كارى در مورد آنها نبايد صورت گيرد ؟
از آن گذشته مگر كميته احوال شخصى در مصر كه در آن برجستهترين رجال الازهر و علماى بزرگ آن عضويت دارند ، از احكام اين فقه استفاده نمىكنند ؟
* * * در زمانى كه اينان چنين موضعى نسبت به تقريب دارند و آنرا اميد دور و درازى مىشمارند و بر سر راه آن چه ناهموارىها و موانعى را به تصوّر مىكشند ، تقريب كسان ديگرى را هم دارد كه در نقطهء مقابل اينان قرار دارند و مىگويند : چرا به تقريب بسنده مىكنيد ؟ و چگونه اينهمه تلاش در راه آن بهكار مىبريد ؟ چرا به ادغام و وحدت فرا نمىخوانيد ؟ مگر اصول و قواعد بحث و نظر ، يكى نيست ؟
ما فعلًا در پى پاسخ به اين ايده و اشتباهات موجود در آن و آنچه باعث شده آنرا رد كنيم و از آن فاصله بگيريم ، نيستيم ؛ شايد بعدها مقالهاى را به آن اختصاص دهيم ، فقط آنرا به همين صورت مطرح ساختيم تا اين اختلاف روشن ميان دو سمت
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٤٣