نيست ؛ اختلاف امرى طبيعى است و در فقه ، مبتنى بر اصول و مفاهيمى است كه جملگى در گسترهاى است كه خداوند ، اجتهاد در آنها را مباح دانسته است و نه تنها زيانى ندارد ، كه باعث رحمت و گشايش و خير و بركت هم هست .
حالا اگر توافقى هم حاصل آيد چه زيانى دارد ؟ مگر مثلًا شافعى نگفته است : « اين نظر من است و چيزى است كه به آن رسيدهام و اگر حديثى درست باشد مذهب من همآناست و نظرم را به يك سو نهيد » و مگر هر مجتهدى ، چنين سخنى ندارد ؟ و مگر قاعدهاى كه خداوند متعال در كتاب خود بر ما واجب گردانده نيز چنين نيست ، آنجا كه مىگويد
: « فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا »
( نساء / 59 ) ( . . . پس هر گاه در امرى [ دينى ] اختلاف نظر يافتيد ، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد ، آن را به [ كتاب ] خداوند و [ سنت ] پيامبر عرضه بداريد ، اين بهتر و نيك فرجام تر است . )
خداوند از ما خواسته كه بههنگام اختلاف ، موضوع را به خدا و رسولش بازگردانيم ؛ بازگرداندن به خدا يعنى كه به قرآنش عمل كنيم و بازگرداندن به رسول هم به معناى عمل به سنت اوست .
و آيا اين آيه معنايى جز آن دارد كه يكى از دو طرف اختلاف پس از آنكه روشن شود كه قول خدا يا رسولش ، موافق با نظر ديگرى است ، از نظر مخالف خود بازگردد و به نظر موافق با قول خدا و رسول روى آورد ؟ و مگر اين راه ، راه مؤمنان نيست
؟ « وَ مَنْ يُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدى وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِيراً »
( نساء / 115 ) ( و هر كس ، پس از آنكه راه هدايت براوآشكار شد با پيامبر به مخالفت برخيزد و [ راهى ] غير راه مؤمنان در پيش گيرد ، وى را بدانچه روى خود را بدان سوكرده واگذاريم و به دورخش كشانيم ، و چه بازگشتگاه بدى است . )
هر مجتهدى ، بر اين نظر است كه مذهب فقهى وى ، صوابى است كه احتمال خطا