كسى ديگر گفته است : طوايف اسلامى در برخى مسائل ريشهاى چنان اختلافهايى با هم دارند كه فاصلهء آنها از يكديگر را بسى زياد كرده و نزديكى آنانرا تقريباً غيرممكن ساخته است .
و در پاسخش مىگويم : آهسته باش ، آهسته ! طوايفى كه ما براى نزديكى آنها به يكديگر مىكوشيم ، همهء فرقههاى اهل سنت ، شيعه اماميه و شيعهء زيديه هستند ؛ آيا مسائل مورد اختلاف اين فرقهها از جمله مواردى است كه باعث شده فرقهاى ديگرى را تكفير كند ؟ پاسخ حتماً منفى است ، هيچكس از علماى اين طوايف اسلامى ، طايفهء ديگر را تكفير نكرده و به ارتداد از اسلام و از اين قبيل متهم نكرده است ، زيرا اختلافها در اصول نيست ؛ و اين درست نيست كه اختلافهاى مذاهب ، در مسائل جوهرى است .
ممكن است كسى بپرسد : اين كدام اصولى است كه شما آنها را به عنوان حد فاصل مسلمانى يا غيرمسلمانى در نظر مىگيريد ؟ من تنها به چند نمونه اشاره مىكنم : ما همگى به خداوند به عنوان پروردگار ، به محمد ( ص ) به عنوان پيامبر فرستاده ، به قرآن به مثابه كتاب آسمانى ، به كعبه همچون قبله و خانهء امن الهى و به اسلام مبتنى بر اصول پنجگانه معروف و نيز به اينكه بعد از اسلام دينى و پس از پيامبر اسلام پيامبر يا فرستادهاى نيامده است و نيز اينكه هرآنچه محمد ( ص ) آورده حق است ، روز جزا حق است ، پاداش دنياى اخروى حق است ، بهشت حق است ، دوزخ حق است و . . . ايمان داريم .
در مورد هرچيزى هم كه اختلاف پيدا كرديم ، بايد حكمش را به خدا و رسول واگذاريم ؛ به عبارت ديگر ، ما در مورد شيوهء اختلاف نيز اتفاق نظر داريم ، يعنى اينكه كسى در ميان ما نيست كه بگويد : اين يك از فرمانهاى خدا و رسول است ولى ما به آن پاىبند نيستيم و آنرا نمىپذيريم . در ميان ما كسى نيست كه بگويد : خداوند يا رسولش ما را مكلف به ايمان به فلان مطلب كرده ، ولى با اينحال ما به آن ايمان نداريم . هيچكدام از ما ضروريات دين را انكار نمىكند ؛ اختلاف كنندگان مىگويند :
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٣٩