كار اسلامى يا رسيدن به هدفى اسلامى هستند ، تأثير منفى بهجاى مىگذارد و حتى ممكن است چنين شكستى ، سايهاى از ترديد در خصوص اصول اسلامى ما نيز برجاى بگذارد و بدين ترتيب ، به اسلام ستم روا مىشود و به سادهلوحان و مغرضان اجازه داده مىشود تا با اقدامات خويش ، اسلام را محكوم كنند ، حال آنكه ميان حقيقت اسلام و واقعيت مسلمانان ، تفاوت زمين تا آسمان است .
اوضاع پيش از شكلگيرى جماعة التقريب دردآور بود ؛ شيعى و سنى از يكديگر فاصله مىگرفتند و هركدام در اوهامى زندگى مىكردند كه زاييدهء گمانها يا سياستهاى حاكمان و يا محصول تبليغات مغرضانه بود و كمبود ميل به اطلاع ، به بقاى آنها يارى رسانده بود .
كتابهاى سرشار از سرزنش و توهين ، ميان پيروان هر مذهب دست بهدست مىشد و از سوى آنها مورد استقبال هم قرار مىگرفت ؛ حتى آنهايى كه از فرقهها و عقايدى سخن بهميان مىآورند كه در سطح كرهء زمين هم وجود خارجى نداشتند ، از جمله كتاب الملل و النحل كه گاه براى خواننده چنين مىنمايد كه از مردمان ديگرى كه در سيارات ديگرى زندگى مىكنند ، صحبت مىكند .
خلاصه اينكه فضايى تاريك بر هر دو گروه چيره بود ، هيچكدام ديگرى را جز شبحى در تاريكى نمىديد و جز به زبان همين تاريكى از وى سخن نمىگفت و همانقدر كه تاريكى اجازه مىداد ، دربارهاش مىخواند !
اگر يكى از پيروان دو گروه ، كتابى تأليف مىكرد ، جز به ديدگاههاى مذهب خود نمىپرداخت و جز از آنها دفاع نمىكرد و جز به آنها توجه نمىكرد و چنانچه لازم مىآمد اشارهاى به جز مذهب خود كند ، اشارهاش تنها به نكوهش و تهمت بود يا همانچه را كه از پدران شنيده يا خوانده يا به ارث برده بود ، تكرار مىكرد .
بدين ترتيب ، اختلافها را بزرگ و بزرگتر كردند و ترديدها را تكرار كردند و آسمان ريسمان بافتند تا جايىكه هر آنچه را كه وحدت را تأييد مىكرد ، در پرتو ترديدهاى يادشده ، موجب تفرقه مىگرديد و كار بهجايى رسيد كه حتى در وحدت
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٥