- آيا مسلمانان تقريب را به معناى كنار گذاردن همهء اختلافها تلقى مىكنند ؟ يا وجود اختلاف برخاسته از دليل و با توجه به اصولى كه هيچ مسلمانى حق عدول از آنها را ندارد را روا مىدارند ؟
- آيا در پايان ، اين مصلحت [ اسلامى ] است كه فايق خواهد آمد يا تعصبهاست كه چيره مىشود ؟
و سرانجام اينكه آيا مسلمانان واقعاً مىخواهند زندگى كنند يا حتى در مورد وجود خودشان نيز كوتاهى مىورزند و كار را به دشمنانى مىسپارند كه مىدانند چگونه از فرصتها سوءاستفاده كنند و خيلى خوب از مواضع متحجرانى كه سراپاى آنان را جمود فراگرفته است و نيز از مواضع هواپرستانى كه در خدمت سياستهاى بيگانه قرار دارند ، بهرهبردارى مىكنند و بدين ترتيب بر ضعف خود مىافزايند و از ايستادگى در برابر هر جريان خارج از اصول خود ، ناتوان مىمانند و مىتوان بهسادگى آنانرا درهم شكست و نابود كرد ؟
اين پرسشها ذهن كسانى را كه به اصلاح مىانديشند و عقل كسانى را كه مايل به انجام كارى در خدمت به دين و امت بودند ، بهخود مشغول مىكرد .
براى پاسخ به آنها نيز حتماً بايد تجربهاى در ميان باشد تا راه را روشنايى بخشد و حقيقت حال مسلمانان را آشكار سازد ؛ ايدهء تقريب نخستين تجربه از نوع خود در اين زمينه بود و چنانچه خداى ناكرده اين تجربه با شكست روبهرو مىشد ، پاسخ به آن پرسشها كاملًا روشن و صريح بود . شكست اين ايده اگرچه در ظاهر تنها نابودى يك ايده بود ، در حقيقت به مفهوم حكم به عدمصلاحيت و شايستگى ما در پرداختن به مسائل خود و نرسيدن به مرحلهء بلوغ و آگاهى بود و مىتوانست حتى براى مردمان با انصاف بيشتر ، دليلى برآن باشد كه ما شايستگى حمل رسالت اسلامى را - كه بهدنبال تحقق صلح و برادرى است و خير و نيكى براى همهء بشريت را تضمين كرده است - نداريم .
در صورت شكست اين ايده ، پيامدهاى آن تنها شامل نابودى و ناكامى آن نمىگردد و بر زمان نيز جارى مىشود و در آينده در ارادهء كسانى كه در پى تحقق يك
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: خسرو شاهى
ص١٢٤