تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
هجرت كرد و بنياد برادرى اسلامى و اصل وطن اعتقادى در آن افكند و عقد اخوت وبرادرى ميان انصار و مهاجرين و ميان قبايل اوس و خزرج خواند و تعصب‌هاى جنسيتى و نعره‌هاى قبيله‌اى را از ميان برداشت و اعلام كرد كه وطن مسلمان ، هرآن جايى است كه اسلام در آن حضور دارد و وطن صاحب دعوت هر آن سرزمينى است كه دعوت وى در آن مصلحت و حضور داشته باشد و پس از بركندن همهء معانى و مفاهيم تعصب و اختلاف ، اصل كار و كوشش براى اسلام در هرجايى را در نهاد ايشان غرس كرد و مسلمانان مخلص نيز همين شيوه را دنبال كردند . او مىتوانست با عزت و ثروت هرچه تمام‌تر در مكه باقى بماند ؛ مگر به او پول پيشنهاد نكردند و نپذيرفت ؟ مگر به او مقام و موقعيت پيشنهاد ندادند كه رد كرد ؟ او مرد دعوت است . او پيامبر خداست ؛ او دعوت خود را رها نمىكند و حتى اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپش قرار دهند ، در اداى رسالتش كوتاهى نمىورزد . اين ، فناى ذات در انديشه و ايده و والاترين مرتبهء كمال به‌شمار مىرود . او دانست ماندن در مكه - مادام كه توحيد دست بالا را نداشته باشد - ارزش و اعتبارى ندارد ، بنابراين مهاجرت كرد و با هجرتش ، دعوت اسلامى گستردگى يافت و ابعاد جديدى پيدا كرد و وطن مسلمان از چارچوب تنگ و محدودى كه داشت ، رهايى يافت . جاى تأسف است كه ما امروزه در نگاه ناسيوناليستى خود به همان مرزهاى تنگى بسنده مىكنيم كه جنگ‌هاى داخلى يا خارجى و كودتاها و يا استعمار بيگانه بر ما تحميل كرده است . وقتى از ناسيوناليسم سخن مىگوييم ، بيشتر آن سرزمينى را منظور داريم كه در آن زندگى مىكنيم يا بدان منتسب هستيم و فراموش كرده‌ايم كه صاحب هجرت [ پيامبراكرم ( ص ) ] در روز هجرت خود وطن مسلمان را به عنوان هرجا و سرزمينى كه كلمه توحيد در آن شنيده شود و مسلمانى حضور داشته باشد تعريف و مشخص كرده است . به همين صورت ما نيز امروزه مهاجرت مىكنيم ، ولى نه در
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 118 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي