تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥

فصل چهارم : زندگى ، هجرت مداوم است

ماه حج [ ذىالحجة ] مرا به ياد هجرت مىاندازد ، زيرا مسلمانان در اين ماه به مكه مهاجرت مىكنند ، چون مكه - به نظر من - نماد هجرت است ؛ نخستين كسى كه براين بقعه پاى گذارد ، مهاجر بود . نخستين كسى كه آب از اين زمين برايش بيرون زد ، مهاجر بود و نخستين كسى كه ستون‌هاى بيت‌الله را در آن برافراشت ، مهاجر بود :
« وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعِيلُ . . . »
( بقره / 127 ) ( و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‌هاى خانه [ كعبه ] را بالا مىبردند . . . ) ارتباط ميان هجرت مسلمانان به مكه و مهاجرت پيامبر از آن ، ارتباط نيرومندى است ، چه مكه‌اى كه امروزه گنجايش صدها هزار حاجى را دارد ، آن‌روز گنجايش حضور پيامبرخدا ( ص ) و ياران او را - كه شمارشان اندك هم بود - نداشت و بر ايشان دشوار گرفت . آدمى سخن گفتن از هجرت را به دليل لذت و شكوهى كه در آن است ، دوست مىدارد ، زيرا انسان همواره با هجرت سروكار دارد ، زندگىاش يك سلسله هجرت‌هاى طبيعى است ؛ در شكم مادر از نطفه به علقه و سپس به مضغه و تا پايان مراحل تكوينى هفت‌گانهء خود مهاجرت مىكند . سپس به دنيا مىآيد از منزلى به منزل ديگر و از مرحله‌اى به مرحلهء ديگر هجرت مىكند . فلاسفه و عرفا و ماديون بر وجود اين هجرت اتفاق نظر دارند ، گو اينكه نگاهشان به اين هجرت‌ها و نامگذارى آنها متفاوت است .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 115 | خسرو شاهى / محمد مقدس / الشيخ محمد تقي القمي