حكما از آن به عنوان عقل هيولايى ، عقل بالفعل ، عقل بالملكه و عقل مستفاد و مقام القلب و مقام الروح و مقام النفس ياد مىكنند .
عرفا نيز آنرا مقامات مىنامند كه شامل : طبع و صدر و قلب و روح و سّر و خفى و اخفى است .
طبيعيون ( ماديون ) نيز آنرا مراحل مىدانند كه با خردسالى ناتوان آغاز مىشود و از پختگى گذر مىكند و سپس به : پيشرفت ، آزادى ، استكمال عقل ( استكمال روحانى و جسمانى ) و سرانجام به كمال منتهى مىگردد .
اينان جملگى به تقسيم آن به هفت منزل اتفاق نظر دارند كه بيشتر شبيه تقسيم شبانهروز به شب و روز است ، زيرا تاريكى و ظلمت حايل ميان آنهاست ، حال آنكه در هر دقيقه و ثانيهاى ، تغيير و تبديل مطرح مىگردد .
بدين ترتيب ، انسان از دوران خردسالى ناتوان به جوانى پرجنب و جوش و سپس به سالمندى و كهولت ، منتقل مىگردد كه همگى هجرتهاى اجبارى است و هيچ اختيار و گزينشى در آن وجود ندارد ؛ اين از سنتهاى الهى در مورد بندگان خويش است :
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
( احزاب / 62 ) ( . . . و در سنت خدا هرگز تغييرى نخواهى يافت . ) ولى هجرت معنوى ، هجرت نفس از صفتى به صفت ديگر و از خصلتى به خصلت ديگر و از اخلاقى به اخلاق ديگر و از مرتبهاى پايينتر به مراتب بالاتر و از عادتهاى زيانبخش به عادات سودبخش و از سنتهاى فاسد به سنتهاى صالح و از تعصب نسبت به خرافات ، به شيفتگى در برابر تسامح و چشمداشت كمال و . . . است .
اين هجرت معنوى ، براى آنهايى كه دين را رهنمون خود قرار داده و آموزههاى آنرا راهنماى خويش در نظر گرفته ، طبيعى و در مورد كسانى كه رسالت دعوت بر دوش دارند و مجاهدان راه انديشه و آنهايى كه نه تنها خود مهاجرت مىكنند ، بلكه مردم را نيز از پلشتىها به نيكىها و از نيك به نيكتر و از اخلاق ناپسند به اخلاق پسنديده و از جايگاه بدى و رذالت به جايگاه خير و فضيلت هجرت مىدهند و آنانرا