جهت كمال بيشتر - آنچنانكه مهاجرت پيامبر اكرم بود و آنگونه كه شايسته است مهاجرت مسلمان عارف به دين خود باشد - مهاجرت ما از خوب به بد و از بد به بدتر است . از عادات و سنتهاى دين خود به عادتها و سنتهاى منافى دين و به بيان درستتر به جاهليت و بربريت مهاجرت مىكنيم ، ولى گمان داريم كه به سوى پيشرفت و مدنيت حركت كردهايم ، حال آنكه روبه قهقرا داريم و راه حضيض در پيش گرفتهايم .
هجرت پيامبر داستانى نيست كه بايد خوانده و تكرار شود و مرتب از آن سخن گفته شود ؛ اين هجرت ، الگوى عملى جاودانهاى براى هجرت به اصول و الا و ارزشهاى گرانسنگى است كه عزت و پيشرفت و اعتلاى فرد و خيزش و ارجمندى و حاكميت و برترى دولت را تضمين مىكند .
ما امروزه بيش از هر زمان ديگر به اين اصول نياز داريم تا بتوانيم در جهانى چنين مضطرب و آشفته كه در پى تحميل اصولى - كه ادعا مىكند مطلوب همگان است و خوشبختى و كامروايى بشريت را تضمين مىكنند - برماست ، زندگى كنيم .
در حالى كه اين سطور را رقم مىزنيم و صدها هزار تن از مسلمانان به گرد خانهء خدا لبيك و الله اكبرگويان در حال طوافاند و خداى يگانه بىهمتا را تسبيح مىگويند ، آيا به ياد مىآورند كه همين مكهاى را كه امروز آغوش خود را بر ايشان باز كرده و تكبير و تسبيح ايشان در همه جاى آن طنينافكن است ، تاب تحمل پيامبراكرم و ياران او را نداشت و مانع از عرضه عقيدهء توحيد بر مردم آنجا شد و پيامبر را ناگزير به آن مهاجرت پرشكوهى كرد كه امت اسلام را بنا نهاد و راه حج را براى مسلمانان هموار ساخت و كعبه ايشان را از بتها و شياطين و پلشتىها پاك گرداند ؟
* * * آرى ، چرا زندگى پيامبر اكرم را كه سرشار از مهاجرتهاى صالح است الگوى خود و راهى براى رهايى از وضعى كه در آن قرار داريم ، درنظر نمىگيريم ؟ خوار و ذليل شدهايم و ننگ بر ما چيره شده و در وضعيت نابسامانى قرار گرفتهايم تا جايى كه
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: خسرو شاهى
ص١١٩