وهرگز در خدمت گناه و مفسدهجويى قرارنخواهند گرفت .
همسويى دين با جامعه جز از مراكز آموزشى و مدارس ، نشأت نمىگيرد . حقيقتى
نيز هست كه اين نكته را تأييد مىكند و در آخرين سفرهاى خود به خارج ، آنرا عيناً لمس كردم ؛ در يك روستاى بزرگ يا شهر كوچكى كه در يكى از مراكز كوهستانى به عنوان محل ييلاق شناخته مىشود ، كشيش روستا را ديدم كه در ميان همولايتىها و شهروندان ، كاملًا مورد احترام و ارجمندى بود و سخنش شنيده مىشد ؛ او رابطهء بسيار خوبى با تازه واردان به اين روستا داشت و به ديدار بسيارى از ايشان مىرفت و خدمات خود را به همگان عرضه مىكرد . يك بار كه در يكى از خيابانهاى اين شهر - يا روستاى بزرگ - شاهد احترام و خوشامدگويى سالمندان و جوانان به وى بودم ، از وى دربارهء راز اين برخورد خوب پرسيدم ؛ او در پاسخ من با دست اشاره به ساختمانى در آن نزديكى كرد و به زبان فرانسه گفت : اين ساختمان كليساست و در كنار آن همچنانكه مىبينى مدرسه است ؛ ما آنها را از كودكى تربيت مىكنيم و با كليسا پيوند مىدهيم ، از همين روى متدين ، بزرگ مىشوند . آنها شاگردان و مريدان ما هستند .
اين چيزى بود كه من در ى كشور غيرمذهبى كه توريستهاى زيادى به آنجا مىروند ، شاهد بودم . توريستها هم كه نقش خود را دارند . ولى با اين همه ، كشيش موفقيت بسيار خوبى در ايجاد پيوند قلبى ميان دانش آموزان و دين ، بهدست آورده بود . كارى كه او كرده بود همان كارى بود كه مسلمانان در گذشته انجام مىدادند و مدرسه را در كنار مسجد مىساختند .
جهانى كه در آن زندگى مىكنيم ، سرشار از انديشههاى ويرانگر و مالامال از سياستهاى مختلف از جمله انديشههاى صريحاً الحادى يا در ظاهر مؤيد دين ولى در حقيقت ويرانگر آن و يا انديشههاى الحادى با پوشش دينى و سرانجام انديشههايى است كه بر اساس مصلحت و هواهاى نفسانى ، با دين دشمنى مىورزند .
قصة التقريب ، أمة واحدة ، ثقافة واحدة ( سرگذشت تقريب يك فرهنگ ؛ يك امت ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: خسرو شاهى
ص١١٢