گفتيم آنهايى كه قيام امام حسين ( ع ) را مورد انتقاد قرار داده و تخطئه كردهاند اعم از آنها كه با ديد تعصبآميز نسبت به امويها و طرفدارى سرسختانه از آنها اين چنين نظرگاهى دارند و يا كسانى كه از نقطه نظر سياسى و نظامى موضوع را بررسى كردهاند همچون بيشتر خاورشناسان و برخى از نويسندگان عرب ، بدون توجه به شرايطى كه امام حسين ( ع ) در آن قرار داشت و انگيزههاى مذهبى وى و نتايج و پيامدهايى كه از شهادتش حاصل آمد ، موضوع را ارزيابى كردهاند . حال آنكه در تاريخ سابقه نداشته و ندارد كه نبردى چون نبرد امام حسين و دشمنان دچار آنچنان شكستى شده و در همان حال در زمينهء سياسى و عقيدتى اين چنين پيامدهاى شگفتى بجاى گذارده است و در تاريخ نبردى را سراغ نداريم كه پيروزمندان آن همچون پيروزمندان نبرد كربلا ، انگشت ندامت و پشيمانى ، گزيده باشند .
با همهء اين پيامدهايى كه تاريخ آنها را ثبت كرده اين گروه از نويسندگان چنين ديدى سطحى بدان داشتهاند و وى را به قصور و سوء تدبير در برخوردى كه وى را محكوم ساخته بود كه كشته شدن فرزندان و برادران و خانوادهاش را پيش روى چشمانش شاهد باشد و به تعبير برخى از آنها مىدانسته كه او نيز ناگزير ، به ايشان خواهد پيوست .
« فلهوزن » در كتاب خود الخوارج و الشيعة مىنويسد : حسين بن على همچون كودكان دستش را دراز كرد تا ماه را بچنگ آورد و ادعاهاى آنچنانى كرد ولى حتى براى تحقق كمترين ادعاهاى خود ، قدمى برنداشت و گذاشت تا ديگران به خاطر وى همه كار انجام دهند و در نخستين برخوردى كه داشت با شكست روبرو شد و مىخواست عقبنشينى كند ولى دير شده بود و تنها به اين بسنده كرد كه يارانش را كه به خاطر او در اين نبرد مىمردند نگاهى افكند و تا آخرين لحظه ، خود را زنده نگاه دارد و در ادامه مىگويد : كشته شدن عثمان بن عفان فاجعه بود ولى كشته شدن امام حسين تكه نمايش دراماتيكى بود و اينكه خون پيامبر در رگهايش جارى بود و در شمار اهل بيت به شمار مىآمد ، نقاط ضعف شخصيت او را مىپوشانيد .
و « گولد تسهر » خاورشناس در كتاب خود العقيدة و الشريعة بر آن است كه امام حسين در قيام عليه يزيد ، تحت تأثير كوتهفكرى و سبك مغزى شيعيانى قرار گرفت كه وى را درگير چنان نبردهاى مرگبارى با خاندان اموى ساختند .
و « سرويليام مور » از ديدگاه صاحب قدرت و حكومتى كه هر حركت انقلابى
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 98
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٩٨