همچنانكه سخنرانى او در مكه پيش از بيرون آمدن از آن تقريبا با صراحت تمام نشان مىدهد كه او از همهء جريانات باخبر بوده است او سخنرانى خود را با اين گفته آغاز كرد كه : آويز مرگ بر فرزندان آدم همچون آويزهء گردن دوشيزگان ، رقم زده شده است و از جمله فرمود : آنها كه عشق ما را در سر دارند و بر آنند كه به لقاء اللّه برسند با ما بيايند كه من به يارى و خواست خدا ، بامداد فردا ، عازم حركتم .
و موقعى كه برادرش محمد بن الحنفية براى بار دوم پيش او آمده بود تا از رفتن به كوفه منصرفش سازد به وى فرمود : هنگامى كه تو از من جدا شدى رسول خدا نزدم آمد و فرمود : اى حسين بيرون رو كه خداوند خواسته تا ترا كشته بيند . و محمد بن الحنفيه به او گفت : حال كه براى كشته شدن بيرون مىروى پس چرا زنان را همراهت مىبرى . فرمود : خداوند خواسته كه آنها به اسارت گرفته شوند و همچنانكه به ابن عباس نيز كه ملتمسانه از وى مىخواست از تصميمش منصرف شود فرمود : پيامبر خدا به من فرمانى داده و من عازم اجراى آنم .
و به كسى كه در راه به او برخورد كرده بود و در جريان مردم كوفه قرارش داده و از ادامه راه برحذرش داشته بود فرمود : چيزى بر من پوشيده نيست ولى خواست خدا را نمىتوان ناديده گرفت .
و در يكى از مناسبتها فرمود : به خدا سوگند كه تا جان مرا نگيرند ، مرا به حال خود نمىگذارند و حتى اگر در لانهء يكى از حشرات كره خاكى نيز قرار گيرم نيز مرا بيرون مىكشند و به قتل مىرسانند و طى نامهاى به يكى از هاشميها كه همراهش نشد از جمله نوشت كه : بدانيد كه هر كس به من پيوست به شهادت مىرسد و هر كس كه مرا رها كند فتح و پيروزى نخواهد ديد و ديگر سخنان و برخوردهايى كه با توجه به همهء آنها كمترين ترديدى باقى نمىماند كه او از سرنوشتى كه دچارش گرديد كاملا آگاه بود و در پى بدست گرفتن قدرت يا در رؤياى پيروزى بر دشمنانش ، نبود .
بلكه به منظورى كه مستقيما به اسلام ارتباط پيدا مىكرد بيرون شد تا عواقب شوم و خطرات مرگبارى را كه طى حكومت معاويه و از پس به وسيله يزيد و مقاصد پليد وى متوجه اسلام مىشد ، جبران كند و از آنها پيش گيرد زيرا معاويه تنها به قدرت طلبى اكتفا نمىكرد او در پى بىآن بود كه با رسيدن به قدرت تودههاى مردم را به گمراهى كشاند و اسلام و معتقدات اسلامى را خدشهدار كند و در اين رابطه بارها در برابر مردم اظهار داشته بود كه در خلافت او و على ( ع ) از خداوند داورى خواسته و خداوند او را
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص١٠٠