دشوارى ديگر مردم از آن برخوردارند پيش از او نيز مردم با انگيزهء خودخواهى و شهرت طلبى و تشويق و ترغيب هيئتهاى حاكمه وقت ، چنين ادعايى كرده بودند ولى خيلى زود دستشان خوانده مىشد و دست از پا درازتر ، سر جاى خود مىنشستند و دروغشان برملا مىشد . جعفر بن على ( برادر امام حسن عسكرى ( ع ) ) از اين مدعيان امامت ، شانس موفقيت بيشترى نداشت چه علاوه بر نادانى و جهلى كه برخوردار بود به بىتوجهى به دين و انجام منكرات ، شهرت داشت و شيعيان پدرش پس از آنكه امام به حق ، دلايل امامت خود را همچنانكه پدر و اجدادش پيش از او نشان مىدادند ، نشان داد به امام به حق و شرعى ، روى آوردند .
و در روايت ابو الاديان كه نامههاى آن امام را به شيعيانش در شهرهاى مختلف مىبرد و پاسخ آنها را نزد امام حسن عسكرى ( ع ) بازمىگرداند آمده است كه وقتى امام به خاك سپرده شد فرزندش حضرت قائم به من فرمود : اى بصرى پاسخ نامههايى كه همراه توست به من بده . و من آنها را به ايشان دادم و در دل خود گفتم اين دو نشانه ( بر امامت او ) است يكى نماز بر پدرش و ديگرى آگاهى از اينكه من حامل پاسخ نامه هستم درحالىكه هيچ كس از اين موضوع اطلاع نداشت آنگاه به طرف جعفر بن على خارج شدم و در حضورش نشستم در همان حال كه نشسته بوديم گروهى از قم ، به قصد رسيدن به حضور امام ( حسن عسكرى ( ع ) ) سر رسيدند آنها تنها پس از ورود به سامرا از خبر وفات آن حضرت باخبر شده بودند وقتى جمع را ديدند گفتند : به چه كسى بايد تسليت بگوييم مردم برادرش جعفر را نشان دادند بر او وارد شدند و فوت برادرش را تسليت گفتند و امامت او را تبريك گفتند و سپس به او گفتند : همراه ما نامه و اموالى است كه اگر به ما بگويى كه نامهها از كى و اموال چه مبلغ است آن را به تو خواهيم داد او ( جعفر ) برخاست و در حالى كه پيراهن خود را مىتكاند گفت : شما از ما علم غيب مىخواهيد و آنها نيز چيزى به وى ندادند . و در همان حال نمىدانستند چهكار كنند و سرگردان بودند خدمتكار از خانهء امام بيرون آمد و به ايشان گفت : همراه شما نامههاى فلان و به همان و نيز هميانى با ده هزار دينار در آن است كه قسمتى از آنها از طلاست آنها نيز نامهها و اموال را به او دادند و گفتند آن كس كه اين خبر را به تو داد بعد از امام حسن عسكرى ( ع ) ، امام است . جعفر بن على ، از اين وضع به خشم آمد و به حضور معتمد عباسى رسيد و داستان را برايش بازگفت ، او نيز افراد خود را همراه او فرستاد و آنها صيقل مادر مهدى را دستگير كردند و فرزندش
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 561
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٦١