جعفر مبلغ زيادى اموال به خليفه داد و از او خواست تا مقام و مرتبت برادرش را براى وى منظور كند خليفه به او گفت : مقام و منزلت برادر تو ، از سوى ما نبود ما سعى داشتيم كه او را از آن مقام پايين كشيم ولى خداوند ، بنا به عبادت و علمى كه در او بود ، مقام و منزلتش را افزون كرد و تو اگر نزد شيعيان او ، داراى همان مقام و منزلت هستى نيازى به ما نخواهى داشت و اگر از اين موقعيت بىبهرهاى ، كارى از ما ساخته نيست .
اعم از اينكه چنين روايات درست باشد يا نباشد آنچه ترديدى در آن نيست اينكه حكام وقت و دار و دسته آنها تمام سعى و كوشش خود را مبذول مىداشتند تا شيعه را به جعفر بن على ، رجوع دهند زيرا او از دارودستهء آنها بود و در مجالس عيش و نوششان همراه با آواز خوانها ، شركت مىكرد و شرايط پيچيده و مبهمى كه زندگى امام مهدى ( ع ) از آن برخوردار بود و پنهان بودنش از مردم ، به آنها كمك كرد تا جعفر را به عنوان يگانه وارث پدر و برادرش ، جلوه دهند حال آنكه خود جعفر بن - على و حتى هيئت حاكمه از وجود امام باخبر بودند ولى خداوند متعال نقشههايشان را نقش بر آب كرد و همهء توطئههاى كافران را خنثى ساخت و شيعيان پدران آن حضرت آنچنان كه دهها روايت تأكيد دارند به او مراجعه كردند و طى غيبت صغراى ايشان از طريق سفرا و وكلاى ايشان ، با آن حضرت در تماس بودند .
جعفر بن على الهادى ( برادر امام حسن عسكرى ( ع ) ) دو فرزند پسر داشت كه يكى محسن بود كه گروهى از اعراب در يكى از نواحى وابسته به دمشق ، او را به قتل رساندند و قاتلش مدعى شد كه او عليه سلطان سر به شورش برداشت و آنچنان كه در الكنى و الالقاب قمى آمده سرش را به بغداد بردند و روى پل بغداد ، به دار آويخته شد .
و فرزند دوم او عيسى نام داشت كه طبق توصيفى كه قمى از او به عمل آورده مردى عالم و فاضل بود و هارون بن موسى تلعكبرى ، از وى حديث شنيده و اجازهء روايت كتبى و شفاهى حديثش داده و اين ابيات از آن اوست :
- اى بنى احمد امروز شما را ندا مىدهم ؛ كه شما فرداى ( قيامت ) پاسخگوى من هستيد .
- هزار دروازه ( از دانش ) به روى شما گشوده شد كه از هر كدام ، هزار دروازه ، گشوده شد .
- همه چيز در اختيار شماست و تصميم قطعى و نهايى نيز به شما بازمىگردد كه همهكارهايد .
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي ) — صفحة 563
مساهمون: هاشم معروف الحسني
ص٥٦٣